X
تبلیغات
محرمانه

محرمانه

افشاگری در مورد جریان انحرافی

تذکر صریح آیت الله علم الهدی درباره نامشروع بودن کارگزاران نظام بدون تبعیت از ولی‌فقیه

آیت الله سید احمد علم‌الهدی، نماینده مردم مشهد در مجلس خبرگان رهبری در گفت‌و‌گو با فارس با اشاره به نظام ولایی جمهوری اسلامی و نقش ولی‌‌فقیه در نظام سیاسی اسلام،‌ اظهارداشت: مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به ولایت‌فقیه وابسته بوده و در واقع هر نظامی منهای ولایت‌فقیه طاغوت است.

وی تصریح کرد: روایت «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فهی طاغوت» بیانگر ولایتی که خود را معبود غیر از خدا قرار دهد بنابراین هر نظامی غیر از نظام ولایت‌فقیه طاغوت محسوب می‌شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه بر مبنای اعتقاد شیعه هر نظام و حکومتی غیر از حکومت ولایی، طاغوت است، ادامه داد: تمام مشروعیت این نظام از نظر دینی به مقام ولایت و تبعیت از ولی فقیه وابسته است.

وی برهمین اساس افزود: همه افراد در این نظام ولایی اعم از وزیر، نماینده مجلس، رئیس قوه قضائیه و رئیس‌جمهور که می‌خواهند کارگزار کشور باشند باید از تمام تکالیف، احکام و دستورات ولی فقیه تبعیت کنند.

آیت‌الله علم‌الهدی خاطر نشان کرد: چنانچه تبعیت از ولی‌فقیه از سوی کارگزاران کشور وجود نداشته باشد، حکومت آنها نامشروع است حتی اگر تمام مردم کشور به او رأی داده باشند.

وی با اشاره به تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری توسط ولی‌فقیه،‌ اظهار داشت: زمانی که مردم به یک رئیس‌جمهور رأی می‌دهند،‌ آراء آنها عددهای صفر است و عددی که آن صفرها را معنا دار کرده و به آن مشروعیت می‌دهد تنفیذ ولایت و مقام معظم رهبری است.

امام جمعه مشهد تأکید کرد: اگر بنا باشد کسی درنظام جمهوری اسلامی خدمت کند باید در سلسله مراتب به تصویب و تنفیذ مقام ولایت و رهبری متصل بوده و در عمل نیز تابع تکالیفی باشد که از سوی رهبری معین می‌شود.

آیت‌الله علم‌الهدی در خصوص اختیارات مصرح ولی‌فقیه در قانون اساسی، خاطر نشان کرد: درقانون اساسی اختیارات رهبری محدود نشده است بلکه بخشی از این وظایف و اختیارات تصریح شده و آن به این معنا است که غیر از شخص ولی‌فقیه هیچ دستگاه و نهاد دیگری حق دخالت در این حدود را ندارد؛ نه اینکه حدود اختیارات رهبری صرفأ به این وظایف محدود می‌شود.

وی ادامه داد: نظام جمهوری اسلامی با رهبری امام خمینی(ره) تشکیل شد لذا «ولایت‌فقیه» در اصل پنجم قانون اساسی نیز برمبنای رهبری ایشان مطرح شده است. 

آیت‌الله علم‌الهدی با بیان اینکه طبق مبنای امام راحل ولایت‌فقیه همان ولایت معصوم است،‌ یاد‌آور شد: امام (ره) در این خصوص می‌فرمایند هر اختیاری که امام معصوم علیه‌السلام دارد، آن اختیار را ولی فقیه نیز داراست بنابراین نمی‌توان اختیارات ولی فقیه را درچند ماده قانونی محدود کرد.

وی تصریح کرد: اصل 57 قانون اساسی بیان می‌کند که قوای سه گانه که شامل قوای مقننه ، مجریه و قضاییه هستند، تحت امر ولایت و امامت امت قرار دارند از این رو همه مسائل مربوط به قوا در تمام ابعاد زیر نظر ولایت مطلقه فقیه است.

نماینده مردم مشهد در مجلس خبرگان بیان داشت: طبق قانون اساسی ولی مطلقه فقیه می تواند در تمام شئونی که به یکی از سه قوا مربوط است، دخالت کند بنابراین نباید قانون اساسی را در خصوص اختیارات ولی فقیه به اصل 110 محدود کرد بلکه باید آن را در سه اصل در نظر گرفت.

وی به اصول مربوط به ولایت‌فقیه در قانون اساسی اشاره و عنوان کرد: اصل پنجم قانون اساسی که مبنای ولایت‌فقیه محسوب می‌شود بر اساس مبنای امام (ره) است؛ اصل 57 قوای سه گانه کشور را زیر نظر ولایت مطلقه می‌داند و اصل 110 نیز سلسله اختیارات و حدود را برای ولی‌فقیه مشخص کرده و این به معنای این است که غیر ولی فقیه شخص دیگر حق دخالت در آنها را ندارد.

آیت‌الله علم الهدی اظهار داشت: حاکمیت دوگانه تبلیغات دشمن است؛ ما منهای ولایت‌فقیه حاکمیت دیگری نداریم چراکه ما موحد و خداپرست بوده و لازمه این اعتقاد قبول حاکمیت الله است.

وی افزود: قرآن کریم در پنج آیه به «حکم الا لله» اشاره کرده و این بیانگر این است که حاکمیت مخصوص خداست بنابراین هرکس غیر از خدا را صاحب حاکمیت بدانیم شرک به خدا محسوب می‌شود.

آیت‌الله علم‌الهدی بر همین اساس لیبرال دموکراسی را شرک قلمداد کرد و افزود: لیبرال دموکراسی حاکمیت راحق مردم می‌داند درحالی این حاکمیت حق خداست.

وی با تأکید براینکه چنانچه غیراز خدا شخصی دیگری در حاکمیت دخالت داده شود، شرک محسوب می‌شود، گفت: بقیه ابعاد حاکمیت نیز که در واقع حاکمیت خود مردم است با تنفیذ حاکمیت خدا صورت می‌گیرد؛ از آنجایی که خداوند سرنوشت مردم را به دست آنها داده مردم حق حاکمیت دارند اما برای اجرای این حق مظهر خدا باید اجازه دهد.

امام جمعه مشهد تصریح کرد: مظهر خدا امام معصوم (ع) است که در حال حاضر در غیبت به سر می‌برند از این رو در زمان غیبت، امام معصوم مردم را به حجت خود ارجاع داده که درواقع همان ولی‌فقیه است.

آیت الله علم‌الهدی در خاتمه خاطرنشان کرد: همه مردم کشور که شیعه و معتقد به ولایت‌فقیه بوده و آن دسته از مردم نیز که مذهب تشیع ندارند به واسطه التزام‌شان به ولایت‌فقیه باید مبانی ولایت مطلقه را دقیقأ بشناسند و مسائل مربوط به این امر را از افراد کارشناس فقه بیاموزند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:36  توسط ملا سعید   | 

روایت نماینده ولی فقیه در سپاه از کسانی که مغرور شده و قهر کردند

 

سیاست > چهره ها  - نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: در حاکمیت اسلامی،تخلف از فرمان او نیز در حکم تخلف از فرمان خدا و امام زمان(عج) محسوب می شود.

 حجت‌الاسلام والمسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفتگو بافارس، در خصوص جایگاه و اهمیت ولایت فقیه در حفظ نظام، اصول و ارزش‌های اسلامی، تصریح کرد: ولی خدا زیربنایی‌ترین اصل و اساسی‌ترین رکن در حاکمیت دینی است که در هر عصر و دوره‌ای اداره امور جامعه را عهده‌دار است.

اهم اظهارات وی را در ادامه بخوانید:

*در تبعیت از رهبری، هیچ فرقی بین افراد یا گروهها نیست و حتی کسی در سطح قائم مقام رهبری نیز می‌بایست این تبعیت از ولی فقیه را می‌داشت اما دیدم آنجایی که آقای منتظری در مقابل انقلاب ایستاد و به دستور امام راحل(ره) عمل نکرد، با چه مشکلاتی مواجه شدیم.

*در حاکمیت اسلامی، هماهنگ کننده و سیاست گذار اصلی نظام طبق قانون اساسی، ولی‌فقیه است و تخلف از فرمان او نیز در حکم تخلف از فرمان خدا و امام زمان(عج) محسوب می‌شود و بر همین اساس می‌بینیم وقتی حضرت امام(ره) به آقای منتظری گفتند که بیت خود را از باند مهدی هاشمی پاک کند و او توجه نکرد، در حقیقت این عدم تبعیت، نافرمانی از دستورات الهی بود.

*برخی تذکرات رهبری به دولت‌ها و دستگاه های دیگر، فلسفه‌ای دارد و آن اینکه یکی از مهم‌ترین رسالت‌های ولی‌فقیه این است که باید حافظ کیان و مصالح انقلاب و اسلام باشد و رهبری نمی‌تواند در مقاطعی که امکان بروز مفسده‌ای است و یا مصلحتی مورد تهدید قرار می‌گیرد، سکوت یا مسامحه داشته باشد و ما در زمان پیامبر اسلام(ص) و امیرالمومنین(ع) نیز شاهد این گونه مسایل هستیم.

*جایی که به مصالح انقلاب بر می‌گردد، این وظیفه رهبری است که وارد شود و جلوی انحراف را بگیرد. آقای منتظری شاگرد و حاصل عمر امام(ره) بود ولی امام(ره) وقتی احساس کرد حرکت او خلاف مصالح انقلاب است با ایشان برخورد کرد و یا در مسئله بنی‌صدر هم به همین صورت عمل کرد و وقتی احساس کردند که این حرکت او خلاف مصالح نظام است، با او برخورد شد اما باید توجه داشت که حضرت امام(ره) در این موارد هم اقتضائات زمان را در نظر داشت و این برخوردها پس از مداراها و تذکرات پی در پی صورت گرفت که امام(ره) دیدند دیگر جایی برای اغماض نیست.

برخوردهای رهبری با مسایل مختلف از باب دلسوزی و درمان است

سیره ائمه معصومین(ع) و امام(ره) بر همین منوال بود.رهبری معظم انقلاب نیز راهی جز این نمی‌روند و بارها شده که با مسئولین مدارا کرده و دهها بار تذکر مکتوب، خصوصی و حضوری می‌دهند اما وقتی ببینند زمینه اصلاح فراهم نمی‌شود، نیاز به برخورد است چراکه مصالح نظام این طور ایجاب می‌کند و این برخوردها هم از سر دلسوزی و نوعی درمان است.

مهمترین نشانه ولایت‌مداری، تبعیت محض از رهبری است

*یکی از مهمترین نشانه‌های ولایت‌مداری را تبعیت محض از ولی فقیه است. اگر می‌خواهیم خدا و امام زمان(عج) از ما راضی باشند، باید همین‌طور رفتار کرد نه مانند "اصحاب سبت " که خدا آنها را از ماهیگیری در روز شنبه منع کرد اما آنها با حقه‌بازی کاری کردند که به زعم خودشان هم نافرمانی خدا نشده باشد و هم ماهی‌های روز شنبه را گرفته باشند و همین باعث شد تا خدا تمام آنها به علاوه‌ دو دسته دیگر یعنی مباشرین و ساکتین در برابر نافرمانی خود را عذاب کند چراکه آنها دستور خدا را به بازی گرفتند.

*ما بنا به فرموده حضرت امام(ره) مکلف به انجام وظیفه هستیم و در همین راستا باید همیشه گوش به فرمان ولی خدا باشیم تا لطف و عنایت او نصیبمان شود.

وجود فصل‌الخطاب در هر حکومتی یک امر عقلانی و منطقی است

*در هر نظام و حکومتی باید یک فصل الخطاب وجود داشته باشد و این موضوع را منطبق بر عقل و منطق است. در جایی که اختلاف بین دستگاههای اصلی نظام بوجود بیاید و یا زمینه مفسده‌ای فراهم شود، این وظیفه ولی فقیه است که وارد شده و در راستای منافع عامه نظام و مردم دستوری بدهد و جلوی این اختلافات را بگیرد و این موضوعی است که عقل و منطق نیز آن را می‌پذیرد.

* در این موارد هیچگاه نفعی برای رهبری نمی‌توان متصور شد. آنجایی که رهبری وارد شده و یا در گذشته حضرت امام(ره) وارد شدند، دقیقا جایی بوده که یا به نفع مردم و دولت بوده و یا قانون اساسی حفظ شده است. برای مثال در دولت آقای هاشمی وقتی بحث تغییر قانون اساسی و مسئله تداوم ریاست جمهوری پیش آمد، این رهبری بود که به موضوع ورود پیدا کرد و فرمود دلیلی برای این کار نیست چرا که قانون باید حفظ شود و ما در کشور با قحط‌ الرجال مواجه نیستیم و یا در زمان حضرت امام(ره) در موضوع مک فارلین، ایشان فرمودند هرکس با این هیئت امریکایی ملاقات کند، با او برخورد خواهد شد، چرا که ایشان مصلحت نظام را در این می‌دیدند.

اکثر احکام‌ حکومتی رهبری به درخواست دستگاه‌ها بوده است

*معمولا احکام حکومتی یا به درخواست دستگاه‌ها صورت می‌گیرد و یا مصلحت اینطور ایجاب می‌کند.آن طور که ما دیده‌ایم، در اکثر موراد این دستگاه‌ها بودند که از رهبری خواستند ورود پیدا کرده و مسئله‌ای را حل کند.

*رهبری در دولت‌های سازندگی و اصلاحات بسیار مدارا کردند و برای مثال در مسئله قانون مطبوعات دیدند که اگر موضوعی تصویب شود برای نظام چالش‌زا خواهد بود، لذا وارد شده و با تذکر مسئله را حل کردند.

تذکرات رهبری به دولت در مقابل حمایت‌های ایشان بسیار ناچیز است

*در همین دولت نیز در مقاطعی اختلاف میان دستگاه‌ها رخ داد و فشار زیادی بر آقای احمدی‌نژاد به عنوان رییس جمهور وارد شد تا او را از پا دربیاورند اما این رهبری بود که به خاطر ارزش‌ها و شاخص‌هایی که در دولت می‌دید، ایستاد و از آن دفاع کرد.

*برخی تذکرات رهبری به دولت در مقابل حمایت‌های بی‌دریغ ایشان بسیار ناچیز است و مسئولین هم باید با دل و جان این موارد را بپذیرند چراکه ممکن است نفعی در آن باشد که آنها متوجه نشوند ولی رهبری با اشراف کاملی که دارند، این موراد را درک می‌کنند.

*اینها دیکتاتوری و یا نادیده گرفتن زحمات نیست بلکه آنچه تاکنون در کلام و رفتار رهبری به وضوح دیده شده فقط تقویت دولت بوده و برای مثال در خصوص مجلس شورای اسلامی نیز بارها فرمودند باید نمایندگان، مشکلات دولت را درک کنند چراکه مسئولین اجرایی در میدان بوده و مشکلات را آنها بیشتر می‌فهمند و قانونگذار باید به این سختی‌ها توجه داشته باشد.

*وقتی دولت با این سرعت در چند جبهه مشغول خدمت است، این طبیعی است که گاهی نقاط ضعفی هم بوجود بیاید که لازم است رهبری آن را حل کند اما این به معنی دوگانگی در حکومت نیست.

امروز هیچ دوگانگی میان دولت و رهبری وجود ندارد

*در دولت‌های قبل در مبانی و تفکر اختلافاتی وجود داشت و مثلا دولت با تفکرات سکولاریستی کار می‌کرد و به خصوص در دولت اصلاخات این موارد و دوگانگی را داشتیم که آنها با نفوذ در دولت و مجلس قصد ضربه زدن به نظام را داشتند اما این مسایل با ورود رهبری حل شد.

 * اما بحمدلله امروز این دوگانگی و اختلاف بین دولت و رهبری وجود ندارد. دولت اصولگرا در مسیر گفتمان امام(ره) و رهبری حرکت می‌کند اما گاهی ممکن است خللی در مسیر این قطار پرسرعت بوجود بیاید که نیاز به تذکر و ارشاد دارد تا با خطر مواجه نشود.

میزان ارزش افراد در همراهی و تبعیت آنها از ولایت است

*ولایت، محور دین است و این تبعیت نیز حد مرز ندارد و کسی حتی اگر در سطح قائم مقام رهبری هم بود، باید مطیع ولایت باشد.

*هر شخصیتی هرچقدر هم که برای ما قابل احترام بادشد، نمی‌تواند جایگزین تبعیت از رهبری شود. اگر این مهم مدنظر مردم باشد، خود به خود مسئولین نیز در همین مسیر قرار خواهند گرفت چراکه می‌دانند مردم خودشان را با رهبری هماهنگ کرده‌اند و اگر آنها از ولایت فاصله بگیرند، به همان میزان مردم نیز آنها را کنار خواهند گذاشت.

*درحوادث فتنه پس از انتخابات برخی قدما دچار غرور شده و فکر کردند اگر قهر کنند و راه دیگری را بروند چه خواهد شد اما دیدیم که علی رغم برنامه‌های زیادی که داشتند، مردم راه خود را از آنها جدا کردند و حماسه 9 دی را در تبعیت از رهبری آفریدند که این افتخار تا ابد در پروند درخشان این مردم ثبت شد.

*در قائله 18 تیر 78 هم عده‌ای فکر کردند با رای میلیونی که مردم به آنها دادند، حنایشان برای ملت رنگی دارد. بنابراین خواستند اهداف شوم خودشان را عملی کنند اما این مردم بودند که در حماسه 23 تیر خس و خاشاک را دور ریختند.

*تجربه نظام نشان داده که حرکت بر حول محور رهبری نه تنها ضرر ندارد بلکه مصالح همه نظام را تامین می‌کند و در آینده هم ان‌شاءالله مردم همین کار را خواهند کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:29  توسط ملا سعید   | 

مرز حمایت امام جمعه مشهد از احمدی​نژاد تا کجاست؟/ با رئیس​جمهور که شیر نصف شب نخورده​ایم!

 

سیاست > چهره ها  - عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: اگر بنا باشد قدرت، یک روز آقای رئیس​جمهور را عوض کند، به همان اندازه ما مقابلش موضع می​گیریم.

آیت​الله احمد علم​الهدی در گفت وگوی تفصیلی با خبرآنلاین درباره افزایش انتقادات برخی چهره​های اصولگرای منتقد دولت به موضوع ملی​گرایی در سخنان رئیس​جمهور، گفت: ما آقای رئیس​جمهور را به عنوان یک آدم متدین و متعبدی که تا قبل از ریاست​جمهوری یک شخصیت فعال به تمام معنا در عرصه​های ارزشی اسلام بودمی​شناختیم. ولی اگر بنا باشد قدرت یک روز آقای رئیس جمهور را عوض کند و بخواهد خود را از ادبیات دینی منحرف کند، با رئیس جمهور شیر نصف شب که نخوردیم!

وی گفت: این موضوع را  هم باید مد نظر داشت که آقای احمدی​نژاد معصوم که نیست. ممکن است در مقابل 100 تا عمل خوب، دو لغزش هم داشته باشد. اینها قابل تحمل است اما اگر اینها بخواهد برای آقای احمدی​نژاد ادبیات شود - تا قبل از این که نبوده است- ما ایشان را به خاطر دینشان می​​خواهیم.

امام جمعه مشهد تاکید کرد: هر کس در دینش کوچکترین خللی وارد شد به همان اندازه ما مقابلش موضع می​گیریم.

وی با بیان اینکه نظام، انقلاب و مملکت و همه چیز را برای اسلام می​خواهیم، تصریح کرد: همه اینها سکوی پرش اسلام است. اسلام و دین باید دردنیا گسترش پیدا کند. این مبنای امام راحل است. امام قبل از پیروزی انقلاب فرمود ما سه هدف داریم: اول اینکه این کشوراسلامی بشود. هدف دوم ما این است که تمام کشورهای اسلامی به طور کامل اسلامی بشود و هدف سوم ما این است که اسلام جهانی بشود. این حرف امام بود.

وی با اشاره به پیغام​هایش به رئیس جمهور درباره اظهارتش، گفت: با خود ایشان صحبت کردیم. ایشان معتقد است موضع ما باید در مقام رئیس جمهور باید یک موضع فراگیر نسبت به اندیشه​های مختلف و همه جریان​ها و نحله​های فکری در کشور باشد و بایستی به عنوان رئیس جمهور ایران فراگیر حرف بزنیم.

آیت​الله علم الهدی با تاکید بر اینکه رئیس جمهور وقتی می خواهد امنیت کشور و رفاه مردم را مدیریت کند، باید همه شهروندان را در نظر بگیرد، اظهار داشت: اما در « مسائل فکری»، ایشان باید طرفدار طیف فکری باشد که به خاطر دین​داری و وابستگی به امام زمان، ایشان را قبول کرد و قاعدتا دیگر نباید طیف مقابل را از نظر فکری تایید کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:15  توسط ملا سعید   | 

انتقاد از تقسیم بندی کردن دستورات رهبری

انتقاد از تقسیم بندی کردن دستورات رهبری
عضو مجلس خبرگان رهبری درباره تقسیم بندی مولوی یا ارشادی شدن دستورات رهبری از سوی برخی نزدیکان رئیس جمهور، گفت:ما حتی اگر در رهبری میلی را تشخیص دهیم وایشان اصلا چیزی را به زبان نیاورند، مصلحت ما و کشور در این است که در سمت و سوی میل ایشان حرکت کنیم تا اینکه ایشان موضوعی را مکتوب کنند که در آن صورت، پرداختن به این تاویل ها پردازش زیبایی نیست و انسان را از مسیر ولایت مداری خارج می کند.
عضو مجلس خبرگان رهبری مولوی و ارشادی کردن فرمایشات رهبر معظم انقلاب را نقطه آغاز جدا شدن از ولایت دانست.

حجت الاسلام محمود علوی در گفت وگو با خبرآنلاین با بیان اینکه تبعیت از حکم ولی فقیه به نفع هر کس از جمله رئیس جمهور است، ادامه داد: لزومی ندارد مقام معظم رهبری دستوری بدهند یا چیزی را بنویسند. ما باید حتی اگر رغبتی را در رهبری تشخیص دادیم چون می دانیم رهبر انقلاب به لحاظ تشخیص مصالح ملی کشور ازهمه ما جلوتر هستند، آن را بپذیریم.

وی تصریح کرد: اصولا اختیارات همه مقامات کشور، به لحاظ شرعی در چارچوب اختیارات مقام معظم رهبری تعریف می شود و چنانچه اراده ای مورد تائید ایشان نباشد، مشروعیت خودش را از دست می دهد.

علوی درباره اینکه دلیل حواشی رخ داده بعد از موضوع تغییر وزیر اطلاعات چیست،گفت: این موارد را باید از آقای رئیس جمهور سوال کنید که چه شده است که به این نحو عمل می کنند، اما انتظار ما ازایشان ولایت مداری است.ما پیوسته ایشان را به عنوان یک چهره ولایت مدار می شناختیم و از ایشان هم انتظار ولایت مداری داریم.هر چند برخی موارد با ولایت مدار بودن تناسب ندارد.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: ما دلمان نمی خواهد ایشان که دو سال دیگر سکان اجرایی کشور را بر عهده دارند، عملکردشان به گونه ای باشد که نخبگان کشور به این نتیجه برسند که ایشان از خط ولایت مداری خارج شدند و حمایتی هم که توده مردم به اعتبار ولایت مداری از آقای احمدی نژاد داشتند از ایشان دریغ داشته و رئیس جمهور این پشتوانه عظیم را از دست بدهد.و طبعا مشکلاتی هم برای کشور به وجود خواهد آمد.

علوی با بیان اینکه مصلحت کشور در این است که رئیس جمهور در برابر رهبر انقلاب تبعیت محض داشته باشند و صلاحدید ایشان را بر صلاحدید خودشان مقدم بدارند، افزود: در صورتی که ایشان از رهبری انقلاب تمکین کنند، محبوبیت ایشان بیشتر خواهد شد.

عضو مجلس خبرگان رهبری درباره تقسیم بندی مولوی یا ارشادی شدن دستورات رهبری از سوی برخی نزدیکان رئیس جمهور، گفت:ما حتی اگر در رهبری میلی را تشخیص دهیم وایشان اصلا چیزی را به زبان نیاورند، مصلحت ما و کشور در این است که در سمت و سوی میل ایشان حرکت کنیم تا اینکه ایشان موضوعی را مکتوب کنند که در آن صورت، پرداختن به این تاویل ها پردازش زیبایی نیست و انسان را از مسیر ولایت مداری خارج می کند.

وی اولین ضربه این اقدام را متوجه خود فرد دانست و تصریح کرد که ضمن اینکه کشورو مردم هم ضرر و زیان از این مساله می بینند. لذا انتظار از افرادی که مسئولیتی برعهده دارند این است که میل ایشان را بر صلاحدید خودشان اولویت بدهند و این توجیه های مولوی و ارشادی بودن را کنار بگذارند و ولایت پذیری خودشان را در مقام عمل به اثبات برسانند.

علوی گفت: ولایت پذیری زمانی خودش را نشان می دهد که انسان دیدگاه مغایر خود با مقام ولایت را کنار بگذارد و نظر ایشان را ملاک عمل قرار دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:42  توسط ملا سعید   | 

عماریون فیلتر است؛ عماریون فیلتر نیست!

عماریون فیلتر است؛ عماریون فیلتر نیست!
..علی رغم رعایت قانون و همچنین اصل آزادی بیان و نظر مقامات مسئول، سایت عماریون از طریق موتورهای جستجو فیلتر! و از طرق دیگر قابل دسترسی است؛ این چه معنایی دارد؟ ما منتظریم در عوض محدود سازی سایت های اطلاع رسانی، آقای احمدی نژاد یا سایر دوستان ایشان در خصوص سوابق بعضی افراد دولت توضیح عنایت فرمایند.
"عماریون"- خبر دو کاربر محترم سایت عماریون به ما که یکی خبر داد "عماریون فیلتر شد" و دیگری هم نوشت "سایت عماریون فیلتر نیست" ، ما را بر آن داشت تا در مقام قضاوت نشسته ماجرا را روشن کنیم. خبر هر دو کار بر راست بود، هر دو نیز اشتباه می کردند. چرا؟

اگر از طریق جستجوی کلمه عماریون در گوگل وارد این سایت شوید، صفحه نام آشنای پیوندها را می بینید،



 اما با تایپ آدرس عماریون در آدرس بار، چشمتان به جمال رضا گلپور روشن می شود.



لذا عماریون هم فیلتر هست، هم نیست! دوستان فیلترینگ کلا حالشان خوب است.
دوستان دیگر بدانند که ما هنوز هیچ مطلبی راجع به چشم اسفندیار دولت منتشر نکرده و منتظر اذن شرعی مولای خود حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) هستیم؛ آقای مشایی! نوار مصاحبه هایت را فراموش کرده ای؟! مصاحبه هایی که در آنها علاوه بر امام و رهبری و مراجع معظم تقلید حتی به دکتر احمدی نژاد محبوب هم توهین کرده ای! امیدوارم فراموش نکرده باشی که 8 ساعت به صورت مستند به همه مقدسات ...
منتظر رفع فیلتر می مانیم وگرنه:
ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه جنگ و دود و خون گردد
ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما
گر مویی ز سر سید علی کم گردد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:38  توسط ملا سعید   | 

دومین جلسه هیئت دولت با حضور مصلحی و در غیاب احمدی نژاد

 

به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاري فارس، جلسه هيئت وزيران با حضور وزرا و معاونين رئيس جمهور به رياست محمدرضا رحيمي تشكيل جلسه داد.

در اين جلسه وزرا و معاونين رئيس جمهور ضمن تصويب برخي از طرح‌ها و لوايح در خصوص موضوعات مختلف به بحث و تبادل نظر پرداختند.

لازم به يادآوري است كه حيدر مصلحي وزير اطلاعات نيز در اين جلسه حضور داشته است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:37  توسط ملا سعید   | 

نامه ای به رییس جمهور محبوبم احمدی نزاد

"عماریون"- نامه ای به رئیس جمهور محبوبم احمدی نژاد


سلام دکتر جان ،حالتان چه طور است ؟ امیدوارم ایام به کام باشد . میدانم که این چند وقته با سفر به
ایلام و شهرهای اطراف بسیار خسته شده اید که البته کار همیشگیتان است . همین کارها را در طی
۶سال انجام داده اید که متخصصان پوست میگویند پوستتان به اندازه ی ۲۰ سال پیرتر شده .
من با دوستانم تلاش کردیم تا وقتی را از رئیس دفتر محترمتان برای دیدار خصوصی با شما بگیریم ولی
نشد ،خواستم برایتان پیامی بفرستم دیدم که سرنوشت وبلاگتان هنوز مشخص نیست .بر ان شدم تا
مطلبی را که چند وقتی میشود در دلم سنگینی میکرد را روی کاغذ اورده و در نهایت ان را در چشمه ای
از اب روان رها کنم و دعا کنم که ان را به کسی که زمانی برایم الگو بود برساند.
دکتر عزیزم سال ۸۴ بود که مثل همه انتخابات ها ،هیجانات انتخاباتی رو به افزایش میرفت تا انجا که به
استانه ی انتخابات ریاست جمهوری رسیدیم ، در مسجد محل غوغایی بر پا بود از طرفی ما در کسوت
پایگاه بسیج از مردی دم میزدیم که با حضور اندک خود در شهرداری تهران ،انقلابی برپا کرده و به
خدمتگزاری به خلق معنای تازه ای بخشیده .و از طرفی دیگر هیئت امنای مسجدمان همان هایی که
الان طرفدار شما هستند با دعوت از نماینده ی اقای هاشمی بعد از نماز مشغول پذیرایی از خلق الله
بودند .

گرچه در باشگاه ورزشی دوستانم عکس شما را که لباس یک رفته گر را به تن کرده و در غالب های
مختلف دراورده را به همدیگر نشان میداده و مسخره تان میکردند ولی من با اعتماد به نفس کامل از
شما دفاع کرده و در برابر حقارتها و تمسخرهای انها خودم را به خدا سپردم .

برای پیروزیتان در دور دوم ختم قران و صلوات و حدیث کساء گرفتیم و به خانم جلسه ای های محل
سفارش کردیم که در مراسم خود دعا برای پیروزی شما را از یاد نبرند.
برنامه هایمان را جوری تنظیم میکردیم که بتوانیم شبها با طیب خاطر و تسبیح به دست مناظره های
انتخاباتیتان را از تلوزیون تماشا کنیم و از دور برایتان حمد و قل هو الله نثار کنیم . هر چند ان شب که در
برنامه ی گفتگوی ویژه ی خبری نماینده ی شما همان اقای جوانفکر را میگویم در مناظره با نماینده ی
اقای هاشمی حسابی از شما تعریف کرد تا انجا که من هم با ان طرز دفاع از شما بدم امدم اما با
صحبتهای بعدی خودتان باز سر همان جایگاه اولم برگشتم.

بعد از پیروزیتان در انتخابات احساس میکردم که قطعا این دولت به همراه رهبرش پرچم انقلاب را به
امام زمان تحویل میدهد اخر دیگر کسی روی کار امده بود که در مراسم تودیع و معارفه برای گرفتن
حکمش تا کمر خم میشد و دست ولی امرش را میبوسید.

بعد از پیروزیتان میدانستم که مدیران قبلی با شما سر سازش نخواهند داشت و احتمال نفوذ داشتن این
مدیران را در صدا و سیما میدادم و به همین خاطر به جنجالهایی که بیست و سی برای اسفندیار رحیم
مشائی نشان میداد توجهی نشان نمیدادم .

جابه جایی وزرایتان را هم در دور اول در همین راستا تلقی میکردم و به دوستانم هم میگفتم این وزیر
همان وزیری بود که به دکتر تحمیل شده و احمدی نژاد با کسی کوچکترین سازش و ملاحظه ای ندارد .
در هر سفری که به نیویورک داشتید هنگام سخنرانیتان به حدی از صحبتهای حماسی و اسلامیتان شاد
و مسرور میشدم که گویا به عنوان نفر اول کنکور برگزیده شدم . اخر بعد از چندین سال فردی به عنوان
رئیس دولت به جای دم زدن از گفتگوی تمدنها و ازادی مدنی دم از اسلام ناب محمدی و فرهنگ انتظار
میزد و جهانیان را به بیداری اسلامی و هوشیاری دعوت میکرد .

دوره ی اول ریاست شما با تمام سختی هایی که برای شما داشت من و دوستانم را هم به سختی
میانداخت اخر ما مجبور بودیم هر روز در پی پاسخگویی به شبهات و تمسخرات روزنامه های ان طرفی
باشیم تا بتوانیم ذهن مردمان را از باقی ماندن هرگونه شائبه پاک کنیم تا شما و وزرایتان بهتر بتوانید
به رسالت خود بپردازید .

در انتهای دور اول ریاستتان بود که نغمه های انتخاباتی شروع به دمیدن گرفت تا انجا که اعتراض رهبرمان
را هم برانگیخت .

دکتر جان من در ابتدای سالی که شما به پیروزی رسیدید هنوز دانش اموز بودم و در انتهای دوریتان
در دانشگاه مشغول اتمام درس . علی ای حال سال ۸۸ را ما با یک سال انتخاباتی شروع کردیم
و مجبور بودیم به سرعت خودمان را با شرایط جدید تطبیق بزنیم تا انجا که به ستاد انتخابیتان در فاطمی
پیوستیم . من باید در قشر قضات از این دادگاه به ان دادگاه میرفتم تا ببینم چند در صد از قضات ما طرفدار
شما هستند تازه یک عالمه هم شماره ی همراه داشتم در شهرهای مختلف که با همه انهای تلفنی
در منزل ارتباط برقرار کردم و که اخر ماه هزینه ی تلفنم سر به فلک گذاشت .گمان مبرید که میخواهم
خدایی نکرده منتی سرتان بگذارم که باور بفرمایید همه ی اینها از سر عشق بود .

شاید شما و دوستانتان از فعالیت ما در روزهای انتهایی تبلیغات کاندیدها خبر نداشته باشید انجایی که
ما در ۳ راه جمهوری به همراه خانم هایی محل مشغول بریدن پرچم ایران بودیم و تا ساعت ۳ نصف شب ،
با طرفداران میرحسین موسوی که میگفتند (یه هفته دو هفته محمود حموم نرفته ) ، با شعار جمونگ
ایران زمین موسوی رو زد زمین و یا تخم .........بیارید موسوی چیز چیز میکنه پاسخ میدادیم و یا شاهد
تخریب ماشین هایی که عکس شما را روی شیشه ی خود چسبانده بودند خبر نداشته باشید .

خدا را شکر بعد از شنیدن خبر پیروزیتان تمام خستگی حاصل از کار از تنمان درامد و با امدن در میدان
ولیعصر احساس کردیم که اجرمان را در روز تولد حضرت زهرا (س) از خود حضرت گرفته ایم .

از فتنه های بعد از انتخابات چیزی نمیگویم که انجا دیگر بحث شما نبود ولی در ان ایام باز هم نتوانستم
فلسفه ی بسیاری از کارهایتان را در ذهنم حلاجی کنم و ان را هم به خدا سپردم .

اخر نمیشد در کنار برخی از اموری که شاید من مصلحتش را درک نمیکردم ،کارهای عظمیتان را نادیده
بگیرم از بین همه انها انچه که تا ابد به یادم میماند سفر شما به لبنان بود تا انجا که باعث شد هر کلمه
ای که شما با مردمان لبنان صحبت میکردید من بر خود وایرانی بودم ببالم .

حرف از ایران شد ،خوب است اندکی هم راجع به مکتب ایرانی سرتان را درد بیاورم .میدانم که قبل از
من هزار ویک نفر چه از سر غرض و مرض و یا از سرخیرخواهی راجع این قضیه با شما صحبت کرده اند و هر بار
هم شما جواب واحدی به انها داده اید . میدانم که شهید مطهری درباره نقش ایرانیان در گسترش اسلام کتاب
مجزایی نوشته و در تاثیر این مکتب شکی ندارم ولی دیگر انجایی که جناب مشایی دم از پایان اسلام گرایی زد
و انقدر از فرهنگ ایرانی نزد شما تعریف کرد تا انجا که شما در اولین مصاحبه ی مطبوعاتیتان در سال 90 به
جای بیداری اسلامی از بیداری انسانی دم زدید ،دیگر حرفی برای گفتن و توجیه و تفسیر ان نداشتم .

یادتان می اید در دور اول یکی از کارکنان دولت مراسمی پر شکوهی را به هزینه ی دولت برای دولت برگزار کرده
بود و شما به او دستور دادید که هزینه ها را خودش باید از جیب خودش بپردازد چون بیت المال است و حساب و
کتاب دارد ؟ ایا به جناب مشایی هم دستور عودت دادن هزینه ی میلیادری همایش ایرانیان خارج از کشور و
هزینه ی چندین میلیاردی جشن جهانی نوروز را داده اید ؟

شاید بتوان این را از شیوه های بهبود دیپلماسی در جهت پیشبرد سیاست خارجی قلمداد کرد و هزینه کردن
برای ان را لازم .

میدانید تعبیری که مردم در حمایت از شما به کار میبردند چه بود ؟ این بود که احمدی نژاد جگر دارد و در برابر
دشمنان مشترک ملتها بدون هیچ واهمه ای ایستادگی میکند . دکتر جان در استانه ی بیداری ملتهای منطقه
ملک عبدالله به عنوان مزدور امریکا و انگلیس جایگاهش عوض شده که او را بنا به پیشنهاد رئیس دفترتان در
زمانی که اوج حملات مزدوران به مسلمانان به ویژه شیعیان در بحرین بود دعوت کردید؟

میدانم که اجرای طرح تحول اقتصادی توان و انرژی زیادی را از شما و دولتیان گرفته است تا انجا که شما هم
مانند ما امسال به دلیل سرکوب هم مسلکانمان در بحرین و لیبی بنا به فرموده ی مقام معظم رهبری
عید به کاممان مبارک نیامد ولی دوست دارم که اینبار فلسفه ی جشن جهانی نوروز و دعوت از خواننده ی زن
قرقیزستانی را برایم تشریح کنید اخر با هرچه بتوانم کنار بیایم با این دیگری نمیتوانم.

حرفی که امروز منتقدین شما در برکناری از یکی از وزرایتان میزنند شبهه ی خدشه وارد امدن ولایتمداریتان را
در اذهان مردم تقویت میکند .

با تمام این شرایط امروز باز هم سر کلاس درس من مشغول دفاع از ولایت مداریتان ازولی فقیه در برابر استادم
بودم استنادم هم این جمله ی شما در سال 87 بود که گفته بودید رضایت رهبر انقلاب را با هیچ چیز دیگری
عوض نمیکنم.

رئیس جمهور مردمیم بگذار در انتهای کلام بگویم که من دوست دارم تو تا اخر برای من همان خادم ملت ،مدافع
ولایت و سفیر اسلام در سازمان ملل باقی بمانی . دوست ندارم که معاندین بگویند تاریخ تکرار میشود و برایم از
منتظری و بنی صدر شاهد مثال بیاورند. اخر جنس تو با بنی صدر فرق دارد و بحمد الله مسئولین و مردم بین
شما و اطرافیانتان فرق قائل شده اند . ایا دیگر در جایگاه حقوقی و حقیقی کسی را بالاتر از سید علی خامنه
ای سراغ داری و یا سردار جعفری و علامه تهرانی و علمای دیگر وزنه ی سبکی هستند که در دفاع از
ولایتمداریت از ابرویشان هزینه کرده اند ؟

ایام فاطمیه است و دعا میکنم که شما همچون سالهای گذشته با حضور در مراسم حاج منصور عرشی که
امروز به مدد برخی از دوستانتان حاج منصور؛ ... تلقی میشود حضور پیدا کنید و به ما و طرفدارنتان ثابت کنید
که برای ما هنوز همان محمود احمدی نژاد سال 84 هستی .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:58  توسط ملا سعید   | 

دردنامه رضا گلپور خطاب به دکتر محمود احمدی نژاد!

دردنامه رضا گلپور خطاب به دکتر محمود احمدی نژاد!
...شما این نظر انحرافی را که فی الجمله روحانیت را مانع ظهور امام عصر(عج) میدانند در برآیند گفتار ها و مدیریت های مشایی و تیم خوش سابقه اش شنیده اید؟ آیا نباید از آن تبرّی بجوئید؟...
هر کجا دیده ی امید گشادیم به صدق       بیش تر از همه آنجا هدف تیر شدیم!

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد(صباغیان) رئیس محترم جمهور!
با سلام و آرزوی عاقبت به خیری.


"عماریون"- مقدمتاً و از باب تبرک ، کلام حکیم ابوالقاسم فردوسی را یاد میکنم که فرمود:

منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده ی خاک پای وصی
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم





رئیس محترم جمهور!
این کمترین بنده ی عاصی حضرت حق به عنوان یک دوستدار مدّاح اهل بیت (ع) حاج منصور ارضی(حفظه الله) ، به عنوان مرید ایشان و به عنوان بلاگردان ایشان؛ به عرض مبارک می رساند که قبلاً اگر می خواستم کلامی به شما برسد اسفندیار رحیم مشایی را مخاطب قرار می دادم. اکنون به یمن حضور برخی دکورهای دور قاب آقای مشایی که نظرات او را نظرات شما و حضرتعالی را ذوب شده در او معرفی می کنند، متأسفانه مجبورم شما را مخاطب قرار دهم تا او شنیده و حجّت بیان وظیفه ام به شما و ایشان که باز به تعبیر دوستانتان گوئیا یک روح زلال در دو بدن اید! تمام گردد و چون به سبب شدت حیرت از ارادت شما به یک بیّن الغی به لکنت زبان افتاده ام  در این نامه با پناه بردن به سروده های کم نظیر حضرت لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی مطالبی را بیان میدارم:

به خطّ و خال گدایان مده خزینه ی دل
به دست شاه وشی ده که محترم دارد
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزارنکته درین کار هست تا دانی
بجز شکردهنی مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دمِ سلیمانی
هزار سلطنتِ دلبری بدان نرسد
که در دلی به هنر خویش را بگنجانی


مستحضرید در آذر ماه سال گذشته ، اینجانب رضا گلپور پژوهشگر و خبرنگار آزاد در نامه ای خطاب به جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر وقت و ... ی حضرتعالی. {این سه نقطه را به جایگزینی قریب به بیست عنوان سمت اعطایی شما به نامبرده از باب اختصار ! در کلام و وقت به کار می برم.}
مطالبی پیرامون ضرورت توجه به سوابق پیچیده و غیر قابل انکار برخی نزدیکان حضرتعالی بویژه اسفندیار خان رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی و...باز بویژه اقوام رده یک نسبی و سببیشان ( مثلاً برادرش کوروش رحیمی معروف به بختیار و همسر رسمی اوّلش طاهره ذبیحیان معروف به مقدم مادرِ پسرش "رضا" و مادر زنِِ پسر حضرتعالی و... در همکاری با سازمان محاربین خلق ایران و ایفای نقش مستقیم آنها در به شهادت رساندن بسیجیان و سپاهیان مازندران و... و یا سوابق و روابط خانوادگی لطیفه عرفانی همسر محمدرضا رحیمی و برادرش مسعود و خواهرانش در انگلستان بویژه اسکاتلندیارد...) بیان نمودم.


در بزرگی کی روا باشد که تشریفات را
از فرشته بازگیری آنگهی بخشی به دیو

{به نقل از فرمایشات امام خمینی (پیام معروف به منشور روحانیت) 3 اسفند1367 تبیان آثار امام دفتر 32 { صحیفه ی امام جلد 21 صفحه ی 280و281 : }
ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجّر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند، در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند، و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیّش نبوده است ،امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند!

دورست سرِ آب ازین بادیه هشدار
تا غولِ بیابان نفریبد به سرابت
جناب آقای دکتر احمدی نژاد!
فکرِ خود و رایِ خود در عالم رندی نیست
کفرست در این مذهب خودبینی و خود رایی

بنده در آن نامه مستندات ادعاهای مطروحه ی آقای قدرت الله لطیفی از اعضای تولیت مسجد جمکران و پابوسی آقای مشایی و امثال ایشان نسبت به او که پس از فوتش (قدرت الله لطیفی) جنابعالی و "مشایی" با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی 29 مرداد 1386 شرکت کرده و سنگ تمام گذاشتید؛را مرور نمودم.

از دلق پوشِ صومعه نقدِ طلب مجوی
یعنی ز مفلسان سخنِ کیمیا مپُرس

{به نقل از کتاب جامع فرهنگ شیعه پژوهشکده تحقیقات اسلامی نشر زمزم هدایت 1385 صفحه ی 39 :}
آخرالزّمان یا واپسین دوران جهان به معنای دوران نبوّت پیامبر اسلام(ص) از هنگام بعثت تا دامنه ی قیامت است.امّا به طور اخص زمان ظهور حضرت مهدی(ع) را از آن اراده می کنند...

اینهمه شعبده ی خویش که می کرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد

{به نقل از کتاب فرهنگ شیعه پژوهشکده تحقیقات اسلامی نشر زمزم هدایت 1385 : }
در توقیع امام زمان(ع) خطاب به آخرین نایب خاص، "علی بن محمد سمری"،آمده است که امام(ع) او را از پایان عمرش باخبر می سازد و ازآغاز غیبت کبری آگاه می کند و بدو فرمان می دهد که کسی را پس از خود به نیابت "خاص"برنگزیند و در پایان می فرماید: هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی مدّعی دیدار با من شود، کذّاب است.بسیاری از علمای شیعه این توقیع را در کتب روائی خویش آورده اند...با بررسی شرح حال راویان ِ توقیع روشن می شود که توقیع ؛ مرسل یا ضعیف و غیرقابل اعتماد نیست و شیخ صدوق آن را از مشایخ معتمد خویش نقل کرده است... {صفحه ی 427}

غمِ حبیب نهان به زِ جستجوی رقیب
که نیست سینه ی اربابِ کینه محرمِ راز
رئیس محترم! جمهور
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

{ به نقل از فرمایشات امام خمینی 28 خرداد1360 تبیان آثار امام دفتر 42 { صحیفه ی امام جلد 14 صفحه ی 473 :}
ما منتظران مقدم مبارکش مکلّف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر(عج) حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر ببگیریم و همگان در مقابل قانون خاضع باشیم و با صلح و صفا و برادری و برابری به پیشبرد انقلاب اسلامی کوشا باشیم و حق متعال را در همه ی احوال حاضر و ناظر بدانیم و تخلّف از دستورات اسلام ننماییم.

ای که در دفترِ عقل آیتِ عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
قدر مجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

{به نقل از کتاب جامع فرهنگ شیعه پژوهشکده تحقیقات اسلامی نشر زمزم هدایت 1385 صغحه ی 464 :}
ولایت فقیه در حقیقت نیابت عامّ از امام معصوم (ع) است و به معنای سرپرستی امور شیعیان در عصر غیبت کبری است...فقهای شیعه بر اصل نیابت فقیه عادل دارای شرایط فتوا از امام معصوم (ع) متفق اند (رسائل، محقق کَرَکی / 1 / 143) و حتّی برخی از آنان این اصل را بدیهی دانسته اند(جواهرالکلام 16/178 و عوائدالایام 529) پشتوانه ی روائی ولایت فقیه مقبوله ی عمر بن حنظله است.بنابراین روایت فقیه دارای صلاحیت را امامان معصوم(ع) به نیابت نصب کرده اند و این نیابت به گونه ی عامّ است (رسائل، محقق کرکی /1/143 ) .لازمه ی پذیرش حکومت اسلامی ، روا داشتن اختیارات مطلق برای فقیه است.فقیه حاکم علی الاطلاق است و همه ی اختیارات امام معصوم (ع) را داراست؛ زیرا ولایت مطلق ، به معنای رعایت مصالح عام در سرپرستی جامعه است و چون حوزه ی حکومت ، مصالح عمومی را نیز در برمی گیرد ، بدون ولایت مطلق برپایی حکومت اسلامی و اجرای دین مبین ممکن نیست (مجمع الفائده والبرهان ،مقدس اردبیلی /12/28) ولایت فقیه دوام بخشیدن به اختیارات حکومتی و عمومی امام معصوم (ع) در عصر غیبت است امّا بدین معنا نیست که فقیه در فضیلت و شخصیّت دینی و اخلاقی و علمی همپای معصوم(ع) است.(ولایت فقیه امام خمینی / 40)

قسّام بهشت و دوزخ آن عُقده گشای
ما را نگذارد که در آئیم ز پای
تا کی بود این گرگ ربائی بنمای
سرپنجه ی دشمن افکن ای شیر خدای

{ به نقل از فرمایشات امام خمینی 24 بهمن 1356 تبیان آثار امام دفتر 32 { صحیفه ی امام جلد 3 صفحه ی 323 : }
لازم است مراقب باشید با کمال دقت و هوشمندی که کسانی که التزام به اسلام ندارند به جمیع ابعادش ولو در اصلی از اصول با شما موافق نیستند ،آنها را دعوت به التزام کنید و اگر مؤثر نشد از شرکت دادن آنها در اجتماعات و انجمن های اسلامی احتراز کنید و گمان نکنید زیادی افراد هر چه باشد شما را به هدف نزدیک میکند و پس از وصول به هدف ، آنها دقابل تصفیه هستند.باید بدانید و می دانید که قشرهای غیر مسلم یا غیر ملتزم به اسلام از پشت به شما خنجر می زنند و شما را قبل از وصول به هدف از کار می اندازند یا نابود می کنند.از تجربه های سابق عبرت بگیرید...

خدا زان خرقه بیزارست صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
آقای دکتر محمود احمدی نژاد
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دودِ دل بسر نرود

حضرت دکتر محمود!
در آن نامه عرض کرده بودم که پس از طرح شفاف برخی مطالب روشن و سوابق غیر قابل انکار در جلسات حضوری شخص خودم با آقای رحیم مشایی از جمله مطالب پرونده ی نقش او در قتل عمد چند متهم بازداشت شده ی همکار و همراه و شهود اثبات جرائم برادرش کوروش و ادعاهای تیم کیاپاشا و آرش کوشا و ... به این نتیجه ی قطعی رسیدم که بیش و پیش از یافتن پاسخ قانع کننده برای موارد مبهم و مشکوک در سوابق اسفندیار باید به مبانی انحرافات فکری و عقیدتی اش توجه نمود.

بر درِ میخانه رفتن کارِ یکرنگان بود
خود فروشان را به کوی مِی فروشان راه نیست



شاید اگر روزی متن صوتی یا پیاده شده ی این قریب به هشت ساعت مصاحبه و دیالوگ انجام شده در جلسات گوناگون بنده و ایشان منتشر گردد کمک زیادی به فهم بهتر نوع نگاه و مبانی انحرافی او خواهد داشت که در جای خود قابل طرح است.

زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه
رند از رَهِ نیاز به دارالسلام رفت

پس از انتشار آن نامه ی بنده بر روی سایتهای خبری با فشار غیرقابل باور اما شبه قانونی مسئولان ذیربط امنیتی فرهنگی در کمتر از چند ساعت متن نامه از سایتهایی نظیر عماریون ؛ مشرق ؛ انقلاب اسلامی ؛ قطره و ... حذف گردید.

حافظا مِی خور و رندی کن و خوش باش ولی
دامِ تزویر مکن چون دگران قرآن را

بدلیل ترجیح آقایان مشایی ... ی شما و یا رحیمی مداح کهنه کار آقای هاشمی رفسنجانی در خطّه ی کردستان و تهران و ... در حذف صورت مسائل مطروحه در نامه ی مستند اینجانب از روی سایت ها و و عدم جرئت در طرح شکایت شان به عنوان شاکی خصوصی ؛ تنها تحقیقاتی توسّط دادستان در جایگاه مدعی العموم صورت پذیرفت که مستندات مطالبه شده در تحقیقاتشان عرضه گردید.پس از ان نیز این ابیات حضرت حافظ ؛ زبان حال بود :

جفا نه پیشه ی درویشی است و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مردِ رهند
مَبین حقیر گدایانِ عشق را کاین قوم
شهانِ بی کَمر و خسروانِ بی کُلهند
غلامِ همّت دُردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ارزق لباس و دل سیهند
قدم منِه به خرابات جز به شرطِ ادب
که سالکانِ دَرَش محرمانِ پادشهند
باری جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد
با دعای شبخیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسمست خاتمِ سلیمانی

تنها از بابت نمونه عرض می کنم که پس از انتشار آن نامه ؛ سایتهای طرفدار یا تحت تدبیر تیم دوستان گرمابه و گلستان شما ؛ به جای تنویر افکار عمومی ؛ رطب و یابس ها به هم دوختند که البته برای خنده ومزاح عاقلان مایه ی خوبی داشت . مثلاً مسافرت متعارف اینجانب به خارج کشور را که از باب اضطرار کاری و خانوادگی و روزها پس از انتشار آن نامه صورت پذیرفته بود به عنوان متواری شدن و فرار رضا گلپور منتشر نمودند و یا با بیان ملیت غیر ایرانی همسرم ! سعی در زیر سؤال بردن مستندات و وثائق مطروحه در آن نامه نمودند و امثال ذلک!

باده نوشی که درو روی و ریائی نبود
بهتر از زهدفروشی که درو روی و ریاست
ما نه مردانِ ریائیم و حریفانِ نفاق
آنکه او عالِمِ سرَّست بدین حال گواست



بد نیست تنها یک عنوان و آنهم از باب مشت نمونه ی خروار حاصل مدیریتی آقای مشایی و رحیمی را در تعلیم به اطرافیانشان مرور نماییم:

پیر پیمانه کِش ما که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

کرم‌رضا پيريايي استاندار همدان که کارنامه ی گرانبها!ی همپایی با محمد رضا رحیمی را دارد و فرماندار شهرستان‌هاي دره‌شهر و آبادانان، قروه و دهگلان و بانه، مديرکل اجتماعي و انتخابات استانداري، مديرکل صدا و سيما در استان‌هاي ايلام و کردستان، مشاور رييس سازمان صدا و سيما و رييس مرکز موسيقي و سرود و معاون هماهنگي معاونت حقوقي رييس‌جمهور بوده است ، در مطلبی که روی سایت پایا نیوز مورخه ی سه شنبه 9 آذر 1389 انتشار داد نوشته :
اخيرا کسي به نام رضا گلپور با حمايت چند سايت اصولگرا که وظيفه تخصصي برعهده شان هنجارشکني در قالب يورش به اعتقادات افراد محوري دولت است ، در نامه اي بر روي اطلاعات سجلي بعضي از افراد ، اتهاماتي را سوار کرده است که در نوع خود از زنندگي و بي حيايي عجيبي برخورداراست.
...اين فرد (رضا گلپور)که در لحن کلامش زنبارگي و جملاتي از قبيل اينکه اگر بتوانم بازهم زناني ديگر به کابين ميبرم، نمونه اولي اينگونه اقدامات نيست.

در تاريخ ژورناليسم ايراني كساني بوده اند که انواع فحش هاي آب کشيده خود را در زرورق يک راز افشا شده مي پيچانده اند.{ظاهراً جناب استاندار در کلمات مصطلح عادات خود مبتلا به زرورق شناسی متبحرانه ایست!}
از احمد رشيدي مطلق که با بي شرمي در سال 56 به رهبر کبير و زعيم دين حضرت امام خميني (ره)توهين کرد و شعله انقلاب را برافروخت تا اکبر گنجي که در هر مطلب بي پايه اي با رفرنس هاي بي سر و ته ، حتي نبوت را انکار مي کرد.
شهرت طلبي همه آن نيست که کسي در راهي پرافتخار به کسب اشتهار برود.گاهي افرادي ناتوان که براي ديده شدن له له مي زنند ، در چشمه اي پاک خدو مي اندازند تا در هر بار نام بردن از اين فعل کثيف ، عامل فعل هم نامبرده شود.
... به کار بردن همان اسلوب در حمله به مهندس مشايي و معاون اول ريس جمهور و تقليل شخصيت ريس جمهور از يک متفکر تاثير گذار در عرصه جهاني و داراي گفتمان نافذ عدالت مليتي در مراودات بين المللي به يک سمپات فاقد تئوري ، ديگر در حساب تسويه درون جناحي نمي گنجد و خوبست فردي اينچنين که عقده حقارت و عطش زنبارگي به جانش افتاده را در عرض رسانه هاي همگروهش بررسي و طبل بزرگي که در پس صداهاي حقيري چون گلپور آماده خدشه به وجهه نظام است را پيدا کرده تا توخالي بودن حربه اين طبال هاي بي هنر و ناشي نيز مشخص گردند..
جناب آقای احمدی نژاد به مصداق العاقل یکفیه الاشاره! باز به حضرت لسان الغیب شیرازی پناه میبرم که فرموده است :

قلندرانِ حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلسِ آنکس که از هنر عاریست
بگذارم و بگذرم!...
بیا که خرقه ی من گر چه رهنِ میکده هاست
ز مالِ وقف نبینی به نامِ من دِرَمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیرِ گلیم
به آنکه بر درِ میخانه بر کُنم عَلَمی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد !
دولت از مرغ همایون طلب و سایه ی او
زانکه با زاغ و زغن شهپرِ دولت نبود
گر مدد خواستم از پیرِ مغان عیب مکُن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود
رئیس محترم جمهور ایران!
گر جان به تن ببینی مشغول کارِ او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپسندی
تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

حضرتعالی بارها ارادت خود به شهید رجایی و افتخار به راهروی در مسیر آن شهید را اعلام نموده اید.لطفاً در صورت امکان بدون حضور مسئول دفتر و ... خود در خلوتی این جملات روزهای پایانی حیات طیبه ی آن شهید زلال را بخوانید و به محک مبانی آن شهید به خود و اطرافیانتان نمره دهید:

فکرِ خود و رأی خود در عالَم رندی نیست
کفر است درین مذهب خودبینی و خودرأیی

شهید محمد علی رجایی : {به نقل از کتاب چهاردهم (شهید محمد علی رجایی) مرکز بررسی اسناد تاریخی 1387 :}
ما به خاطر این مردم هستیم.اگر مردم تشخیص دهند ما در خطّ اسلام نیستیم هیچ دلیلی ندارد که نخست وزیر یا وزیر بمانیم...آنچه ما فریاد می کنیم این است که رهبری در ایران صرفاً باید به ولایت فقیه باشد ولو اینکه بسیاری از روشنفکران و بسیاری از کسانی که محتوای انقلاب اسلامی ما را در نیافته اند این مطلب عظیم و این دستاورد مشترک انقلاب ما را در نیابند... به مردم توصیه می کنم که هر چه زودتر از مسئولین بعد از رهبری عبور بکنند و خودشان را با رهبر پیوند دهند و رهبر را به عنوان یک الگوی کامل این انقلاب همیشه در ذهنشان داشته باشند... من به عنوان یک سرباز کوچک در این حرکت اصرار می کنم و توصیه می کنم که سعی کنیم راه حل ها را از مکتبمان اسلام بیرون بیاوریم... به اعتقاد ما در نظام اسلامی رئیس جمهور با عدد(رأی) تعیین نمی شود.رئیس جمهور با قلب تعیین می شود.با دل تعیین می شود...این مردم در رابطه با مرجعیت حرکت می کنند باور می کنند سرمایه گذاری می کنند و آرمانهای اصیل خودشان را دنبال می کنند.این مردم بزرگترین عنصرشان عنصر مذهبی است که در مرجعیت خلاصه می شود و تبلور پیدا می کند...
کسی می تواند خود را در خطّ امام معرّفی کند که آرمانهای امام امّت را در تمام ابعادش قبول داشته باشد...ما به عنوان مقلّد امام همانطور که امام هر جا لازم بدانند می گویند که این مطابق اسلام نیست ما هم اقدام می کنیم و تغییرش می دهیم از نخست وزیر گرفته تا هر وزیر دیگر...

حافظ جنابِ پیرِمُغان جای دولَتَست
من ترکِ خاکبوسیِ این در نمی کنم

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 11 مرداد1360 تبیان آثار موضوعی امام دفتر 45 (صحیفه ی امام جلد 15 صفحه ی 67 ) :}
با سپاس بی حد از الطاف کریمه ی خداوند متعال که توفیق به ملّت شریف و متعهد ایران عطا فرموده که ... به رغم تبلیغات دشمنان خارج و داخل ، با اکثریت قاطع افزون از دوره ی سابق جناب آقای محمدعلی رجایی(ایده الله تعالی) را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده و این مسئولیت بزرگ و بار سنگین را بر عهده ی او گذاشته است.و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت شریف را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم،و مادام که ایشان در خطّ اسلام عزیز و پیرو احکام مقدّس آن می باشند و از قانون اساسی ایران تبعیّت و در مصالح کشور و ملّت عظیم الشّأن در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطّی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوّت خود باقی است. و اگر خدای ناخواسته بر خلاف آن عمل نمایند،مشروعیّت آن را خواهم گرفت...

نخست موعظه ی پیر صحبت این حرفست
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
جناب آقای احمدی نژاد رئیس جمهور محترم
مردی ز کَننده ی درِ خیبر پُرس
اسرار کَرَم ز خواجه ی قنبر پُرس
گر طالب فیضِ حق بصدقی حافظ
سرچشمه ی آن ز ساقی کوثر پُرس

قال علی(ع): الدنیا جیفه و طالبها کِلاب! (دنیا مردار گندیده است که سگان به دنبال آنند!)

حافظ اگر قدم زنی در رهِ خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همّت شحنه ی نجف
ایضاً قال علی (ع): فی تقلّب الاحوالِ عُلِمَ جواهرُالرِّجال
در تغییر و دگرگونی حالات و حوادث حقیقت اشخاص شناخته می شود.
قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق
چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
طبیب راه نشین دردِ عشق نشناسد
برو بدست کن ای مُرده دل مسیح دمی
هشدار که گر وسوسه ی عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه ی رضوان بدر آئی!

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 29 مهر 1360 تبیان آثار موضوعی امام دفتر 32{ صحیفه ی امام جلد 15 صفحه ی 321 :}
باید توجّه کنید تا کسانی ظاهرالصّلاح اسلام شناس نشوند و یکمرتبه متوجّه شوید از راه راست منحرف شده اید. یعنی سعی کنید اسلامتان از روحانیت جدا نشود و با آنان که اسلامشان با روحانیت مخالف است مخالفت کنید.

ایدوست دل از جفای دشمن برکش
با روی نکو شرابِ روشن درکش
با اهل هنرگوی گریبان بگشای
وز نااهلان تمامِ دامن درکش

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 15مرداد 1359 تبیان آثارموضوعی امام دفتر 34{ صحیفه ی امام جلد 13صفحه ی 77و78 :}
آقای رئیس جمهور افرادی که به درد جامعه ی اسلامی ما بخورد به درد مکتب ما بخورد باید تهیه کند معرفی کند ...در صدد باشد که اسلام را تقویت بکند. درصدد باشد که احکام اسلام را پیاده بکند نه در صدد این باشد که ملّیّت را احیا بکند.آنهایی که میگویند: "ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم" آنها مقابل اسلام ایستاده اند.اسلام آمده است که این حرفهای نامربوط را از بین ببرد.افراد ملّی به درد ما نمی خورند افراد مسلم به درد ما می خورند.اسلام با ملیت مخالف است ...آن مردِکه {اشاره به شاپور بختیار} در خارج گفت که اوّل من ایرانی هستم ملّی هستم دوم ایرانی هستم سوّم اسلام(ی).این اسلام نیست تو سوّم هم اسلامی نیستی...

پیر پیمانه کش ما که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبتِ پیمان شکنان

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 22 تیر 1362 تبیان آثار امام دفتر 10{ صحیفه ی امام جلد 18 صفحه ی 6و7 : }
باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص محرف نفوذی در بیوت شما با چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای ناکرده فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند. و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند.
الله الله در انتخاب اصحاب خود .
الله الله در تعجیل تصمیم گیری خصوصاً در امور مهمّه .و باید بدانید و می دانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرّد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پا فشاری در امر خطا نقص و از شیطان است.
در امور مهمّه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید...

نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار
خودپسندی جان من بُرهان نادانی بود...
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است
نبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 12 مهر 1358 تبیان آثار امام دفتر 45 { صحیفه ی امام جلد 10 صفحه ی 221 : }
به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند {اعتنا نکنید} اگر چنانچه فقیه در کار نباشد ولایت فقیه در کار نباشد طاغوت است.یا خدا یا طاغوت،یا خداست ، یا طاغوت.اگر با امر خدا نباشد،رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد،غیر مشروع است.وقتی غیر مشروع شد،طاغوت است؛اطاعت او اطاعتِ طاغوت است؛واردشدن در حوزه ی او وارد شدن در حوزه ی طاغوت است.طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود..شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است ؛ نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه.آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است!اینها اسلام را فاجعه می دانند،نه ولایت فقیه را.اینها اسلام را فاجعه می دانند،ولایت فقیه فاجعه نیست.ولایت فقیه ،تَبَع اسلام است.

یارِ مردانِ خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 28 اسفند 1358 تبیان آثار امام دفتر 32 { صحیفه ی امام جلد 12 صفحه ی 193و 194 :}
من شاهد بودم که روحانیت را به اسم ارتجاع و اسمهای ننگین دیگر در نظر ملت ساقط نمودند و سنگرهای بزرگ اسلام را یکی پس از دیگری با دست جوانان بی خبر از عمق توطئه ها شکستند و راه را برای مقاصد شوم استعمارگران باز کردند و شاعران درباری و نویسندگان وابسته بر ضدّ اسلام و خدمتگزاران به کشور و اسلام از رجال پاکدامن گرفته تا علمای بزرگ طراز اوّل با قلم و زبان و شعر و مقاله آنان را از ملت و ملت را از آنان جدا کردند و سایه ی شوم استبداد و استعمار را در طول پنجاه سال آنچنان برسرتاسر کشور عزیزمان گستردند که احدی را مجال گفتن حق نماند.من به شما ملت شریف ستمدیده اخطار می کنم جای پای آن شیطان بزرگ و شیاطین دیگر را در سراسر کشور می بینم که با نقشه ی حساب شده همان طرح زمان رضا خان را ریخته و با شیطنت درصدد اجرای آن هستند ...

حضرت آقای دکتر محمود احمدی نژاد!
عجب از لطفِ تو ای گُل که نشستی با خار
ظاهراً مصلحتِ وقت در آن می بینی
سخنی بی غرض از بنده ی مخلص بشنو
ای که منظورِ بزرگانِ حقیقت بینی
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد
بهتر آنست که با مردم بد ننشینی



آقای دکتر محمود احمدی نژاد!
ولو یک بار با خود اندیشیده اید که چرا هر چه مسأله دار است دور او جمع می شوند؟ و سرور انگاشته می شوند؟
مثلاً آیا اجازه می فرمائید مصاحبه با مسئولین وقت حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات پیرامون دلایل هولناک کنار زده شدن آقای بقایی از عضویت در وزارت اطلاعات یا صداوسیمای جمهوری اسلامی منتشر گردد؟
آیا اجازه می فرمائید بپرسم آقای فقیه که بزهکاری محرز در امر نظام وظیفه و استفاده از سند مجعول در دادسرا دارد چرا توسّط او وبه نام شما مسئول هلال احمر می نمائید!



محمد رضا رحیمی ؛ شریف! ملک زاده و دیگراسامی خوش مسمّا! ...
ولو یک بار با خود اندیشیده اید در راستای ابراز فضل و افاضات انحرافی مشایی (این همذات شده ی شما ؛ ) که مرزهای عقلانی شریعت و طریقت را می شکند و مثلاً زیبایی زنان را منظر توحید معرفی کرده و با رقص یا بی حجابی آنان نیز مشکل چندانی ندارد ؛ تنها یک زن از زنان جامعه ی اسلامیمان به انحراف در رفتارهای شرعی خود مبتلا گردد برای انهدام آخرت شما کفایت می کند؟
به راستی شما این نظر انحرافی را که فی الجمله روحانیت را مانع ظهور امام عصر(عج) میدانند در برایند گفتار ها و مدیریت های او و تیم خوش سابقه اش شنیده اید؟ و آیا احساس نمی کنید باید از آن تبرّی بجوئید؟ چطور باید نتیجه گرفت که شما اکنون ناصالح بله قربانگو به مشایی را به صالح منتقد او ترجیح می دهید؟ جز مشایی و دور قاب های او روش استفاده ی شما از نیروها کاملاً ابزاری گردیده و هر چه نیروی کیفی و اصولی در صورت بیان کوچکترین نقد به این تیم منحرف و متلألئوالسابقه! با بی حرمتی توسّط شما طرد می شوند.
به راستی باید تحلیل محتوای عملکردتان را اینگونه تعبیر و جمع بندی نمود که شما به هدایت مشایی معتقدید چون مردم ایران تمایلات تنوع طلب و یا شادی طلب دارند و حافظه ی تاریخی مردم ایران ضعیف است و مردم تنها خروجی مسائل عمرانی و رفاهی را می بینند باید باکپی برداری از سیاستهای دوران خاتمی در ترویج اباحیگری و ولنگاری و شادی محوری زمینه ی ریاست جمهوری مشایی را که احیاناً وظیفه ای آخرالزمانی است!فراهم آوررد؟
جناب آقای رئیس جمهور ! ریاست بر همه ی جمهورهای جهان معاصر که هیچ ؛ ریاست بر همه ی جمهور های تاریخ و جغرافیا هم برای من و امثال من ارزش غفلت از خاکساری بر آستان ابالفضل العباس و شیعیان پدر ابوالعجائب ایشان را ندارد:

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاکِ درِ دوست پادشاهِ منست

نوای گرم و الهی حاج منصور ارضی در مرثیه سرایی و مداحی اهل بیت وصی رسول اعظم (علیهم الصلوه والسلام) تسلی بخش آلام زخمها و دردهای مردم غیرتمند کشورمان بویژه ایثارگران و جانبازان مختلف دوران رقصندگی مرگ اگاهانه و عزتساز یاوران آسمانی امام آخرالزّمانی حضرت حق است.




سحرم هاتفِ میخانه به دولتخاهی
گفت باز آی که دیرینه ی این درگاهی
همچو جم جرعه ی ما کش که ز سرِّ ملکوت
پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
بر درِ میکده رندانِ قلندر باشند
که ستانند و دهند افسرِ شاهنشاهی
خشت زیرِ سر و بر تارکِ هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهی
سر ما و درِ میخانه که طَرف بامَش
به فلک بر شد و دیوارِ بدین کوتاهی
اگَرَت سلطنتِ فقر ببخشند ای دل
کمترین مُلکِ تو از ماه بُوَد تا ماهی

اگر دوستان و مصاحبان مشکوک السابقه ی التقاطی و بیِّن الغی جنابعالی در شما تصرف نداشتند و قرار بر انجام وظیفه ی اصولگرایانه ی رئیس جمهور بود باید مدال افتخار و تقدیر همه جانبه ی جایگاه شما از حاج منصور ارضی این پیر فرزانه و شیر اوژن بیشه ی ولایت به ایشان پیشکش می گردیدهرچندکه افسوس و صد افسوس! ولکن فراموش نکنیم والله خیرالماکرین!

دور فلکی یکسره بر منهج عدلست
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

معاونت حقوقی تحت مسئولیت حضرتعالی (همسر آقای حجازی) در دفاع از عامل تفرقه بین طرفداران شما و در دفاع از ادب و اخلاق! به شکایت از این هنرمند فرزانه و گرانقدر پرداخته است که مثلاً چرا در جمعی گفته فقط مانده که مشایی مسئولیت آفتابه های مسجد شاه را را هم تحویل بگیرد !
هر چند بهتر بود از معاونت حقوقی خود می خواستید برای تقویت فرهنگ ادب و فضیلت در کشور به شما تذکر بدهند که دور از شأن کسی است که دست تقدیر و حکمت ابتلائی حضرت حق او را در جایگاه رئیس جمهور نشانده است ؛ در حضور زنانی نظیر وزیر بهداشت خویش گفته باشد اون ممه رو لولو برد یا آب را آنجایی بریز که میسوزه و امثال آن که ...

حُباب را چو فتد بادِ نخوت اندر سر
کلاهداریش اندر سر شراب رود

از دیدگاه من ارزش یک تار موی سفید این پیر غلام اهل بیت (ع) در عرصه ی فرهنگی به همه ی فعالیتهای رئیس کمیسیون فرهنگی ات رجحان دارد. به روح الله بشارت و سید علی اصغر حسینی( نمایندگان حقوقی نهاد ) و نورمحمد صبری سرپرست دفتر دعاوی و قراردادهای حقوقی و همسر برادر حجازی (فاطمه بداغی) و امثال جوانفکر نیز برادرانه عرض می کنم که فأین تذهبون؟

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد


جناب آقای دکتر محمود!
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کَنَفِ همّت درویشان است

ندای ملکوتی حاج حسین سازور رزمنده ی جانباز دفاع مقدس در زیارت خوانی آل یاسین جمعه ها در خیمه ی تندیس مردانگی و شرف حاج محمود عطا در بیت الشهدای شهرری ؛ یکی از دهها نمونه گوهرهای پرورش یافته در مکتب مدافع حریم ولایت علی و اولاد معصومینش(ع) و تطهیر کننده ی ارواح آلودگان تردامنی نظیر نگارنده ی این سطور است.

واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم



حاج محمود ژولیده؛ حاج سعید حدادیان ؛ حاج حسن خلج؛ حاج محمود کریمی؛ حاج مهدی سلحشور و دهها جواهر عزیز و بزرگوار دیگری که در رهروی از حاج منصور ارضی ؛ گدایی در گاه ائمه ی معصومین و پاسبانی از حریم ولایت فقیه را به سلطنت عالمین نخواهند فروخت ؛ آرزویی جز شهادت و زیارت اربابان آسمانی خود دارند؟





جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانیِ عالم را طفیل عشق می بینم

به راستی خیال می کنید این عمل نیروهای تحت مسئولیت شما شرم دنیا و آخرت و سیه روزی برایتان در پی نخواهد آورد؟

بس تجربه کردیم درین دیرِ مکافات
با دُردکشان هر که درافتاد ورافتاد

{به نقل از مکتوبات امام خمینی کتاب کشف الاسرار صفحات 173و174 تبیان آثار امام دفتر 42 :}
مجالسی که به نام روضه در بلاد شیعه به پا می شود با همه ی نواقص که دارد باز هر چه دستور دینی و اخلاقی است و هر چه انتشار فضائل و پخش مکارم اخلاق است در اثر همین مجالس است.دین خدا و قانونهای آسمانی که همان مذهب مقدس شیعه است که پیروان علی (ع) و مطیعان اولوالامرند، در سایه ی این مجالس مقدّس که اسمش عزاداری و رسمش نشر دین و احکام خداست تا کنون به پا بوده و پس از این هم به پا خواهد بود و گرنه جمعیت شیعه در مقابل جمعیتهای دیگر در اقلیت کامل واقع شده و اگر این تأسیس که از تأسیسات بزرگ دینی است نبود تا کنون از دین حقیقی که مذهب شیعه است اثری به جا نمانده بود.

گر انگشتِ سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقشِ نگینی

{به نقل از فرمایشات امام خمینی 17 تیر 1358 تبیان آثار امام دفتر 42 ( صحیفه ی امام جلد 8 صفحه ی 526و527 ) :}
روضه ی سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهداست...الان هزار و چهارصد سال است که با این منبرها ، با این روضه ها و با این مصیبتها و با این سینه زنیها ما را حفظ کرده اند، تا حالا آورده اند اسلام را ... حرف سیدالشهدا حرف روز است،همیشه حرف روز است،اصلا حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا را این گریه حفظ کرده است ،مکتبش را این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنیها و این دستجات ...
اگر فقط مقدسی بوده و توی اطاق و توی خانه می نشست برای خودش و هی زیارت عاشورا می خ0واند و تسبیح می گرداند نمانده بود چیزی.هیاهو می خواهد ، هر مکتبی هیاهو می خواهد، باید پایش سینه بزنند،هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد تا پایش گریه کن نباشد تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی شود...
اینهایی که مسجد می آیند،منبر را گوش می کنند،مطالب را گوش می کنند، همچو که به روضه می رسند، رد می شوند و می روند. این از باب اینست که ملتفت نیستند چه هست.آن روضه است که این محراب که این منبر را حفظ کرده،اگر آن روضه نبود ، این منبر هم نبود،این مطالب هم نبود؛ آن حفظ کرده.

شاها اگر به عرش رسانم سریرِ فضل
مملوکِ این جنابم و مسکینِ این دَرَم
من جرعه نوش بزمِ تو بودم هزاران سال
کی ترکِ آبخور کند این طبع خوگرم
گر باورت نمی کند از بنده این حدیث
از گفته ی کمال دلیلی بیاورم
گر بر کنم دل از تو و برادرم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا بَرَم
منصور بن مظفّر ارضی(غازی)ست حِرزِ من
وز این خجسته نام بر اعدا مظفّرم
عهد الستِ من همه با عشق شاه بود
وز شاهراهِ عمر بدین عهد بگذرم
بوی تو می شنیدم و بر یادِ روی تو
دادند ساقیان طَرَب یک دو ساغرم
نامم ز کارخانه ی عشّاق محو باد
گر جز محبتِ تو بود شغلِ دیگرم

{ برای شادی روح درگذشتگان حاج منصور ارضی بویژه حاج مهدی (پدر بزرگوار) و حاج حسن(عموی بزرگوارشان) و در گذشتگان همه ی مداحان اهل بیت(ع) از همه ی خوانندگان عزیز و شریف این متن تقاضا میکنم به خواندن فاتحه ای با صلوات بر محمد و آل محمد}




امّا بعد...
جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد.
به راستی پس از مرگ احتمالی! ما و زیارت قسیم جنّت و نار که فرمود فَمَن یمُت یَرَنی چه پاسخ در خوری از رعایت حرمت امانت فرزند فقیهش که نائب عام امام زمان (عج) است ،خواهیم داشت؟
از یاد نبرده ایم که ترتیب حرمتها از توحید به نبوت و امامت و در عصر غیبت امام عصر(عج) با مراجع تقلید و مجتهدین فقها و اکنون در رأس ایشان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای است.

از نامه ی سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم

باز هم به راستی روش و سیره ی چه کسی در تاریخ از شما خواهد ماند؟ در کتب تاریخی از محمود احمدی نژاد با چه روایتی یاد خواهد شد؟

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

آیا با قضاوت منصفانه ی هوشیاران ؛ به لطف حضرت حق درسیاهه ی معتقدان راستین به معارف مأخوذ از سیره ی معتقدین به ولایت فقیه ( که اشاره ای از او برای به سر دویدنشان کفایت می کند) جای خواهید گرفت؟ یا خدای ناکرده برایند رفتارهای مدیریتی شما و همذات پندارشده ی شما به تعبیر حکیم گرانقدر و استادم ؛ بلا تشبیه و بلا نسبت یادآور تأثیرپذیری عجیب امثال سلطان محمود می شود که عملاً در سلطنت و سیطره ی باورنکردنی ایاز اویماق قرار داشت ؟! به راستی تاریخ چگونه قضاوتی خواهد داشت؟!

مشکل عشق نه در حوصله ی دانشِ ماست
حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

از باب وظیفه در تذکر مسئولیت شما در بررسی گفتار و رفتار تیم مدعیان حول و حوش جناب اسفندیار رحیم مشایی ... ی حضرتعالی و درس پس دادن خویش خواستم صفات و حالات خوبان و مؤمنان را مرور نمایم ، لیکن از باب تُعرَف الاشیاء بِاَضدادِها این متن را انتخاب نمودم:

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

{به نقل از کتاب جامع فرهنگ شیعه پژوهشکده تحقیقات اسلامی نشر زمزم هدایت 1385 صفحه ی 429 :}
قرآن و سنّت ،منافقان را دو دسته دانسته اند:
1- منافق اعتقادی: کسی است که به زبان مسلمان است ؛اما خداوند و رسول و تعالیم دینی را باور ندارد.قرآن از این منافقان با عنوان فاسقان نیز یاد میکند: انَّ المنافقینَ همُ الفاسِقونَ(نساء 145)
2- منافق رفتاری : کسی است که خدا و پیامبر و دین را به دل پذیرفته است؛ اما در رفتار و اخلاق بر شیوه ی مسلمانی نیست و از وظایف و تکالیف دینی میگریزد (ابراهیم /7و8)
ویژگیهای منافقان اعتقادی و سیاسی :
1- شک و تردید : منافقان از آن رو که از نظر فکری و اعتقادی به یقین و علم نرسیده اند ، در وادی حیرت و دودلی سرگردانند (نساء /143 توبه / 110) و در پی فریب دیگرانند؛ اما از نظر قرآن کریم آنان در حقیقت خود را می فریبند (بقره/9 ؛ نساء 142).امام علی(ع) نیز بر این ویژگی اشارت برده و فرموده است: "منافق نیرنگباز و زیانبار و دودل است. " (غررالحکم 1/340)
2- علم بی عمل : منافق می داند؛ اما عمل نمی کند و بدینسان بار گناه خویش را سنگین می کند. وی به جای ذنورانی شدن با نور دانش تنها زبان خود را به الفاظ و اصطلاحات می آراید.از اینرو ظاهرش عالم می نماید و باطنش جاهل است. امام علی(ع) درباره ی این ویژگی می فرماید: "علم منافق بر زبان او نشسته است ؛ اما علم مؤمن در کردارش جای گرفته است."(همان 2/47)
3- زهدنمایی : منافق به ظاهر از دنیا روی می گرداند و در باطن سخت بدان مشتاق است.وی در ورع و پارسایی به زبان و ادّعا بسنده می کند و تقوا به جان و جوارح و عملش راه ندارد.به زبان از پرهیزگاری سخن می گوید ؛ اما در عمل ،بی پروا و بی باک است(همان 6/241)
4- وسیله ساختن دینداری برای دنیاداری : دنیاپرستی در آموزه های اسلامی بسیار ناپسند است ؛ امّا از آن ناپسندتر این است که آدمی به ظاهر دینداری کند تا به دنیا برسد و ثروت و قدرت و هیبت یابد .امام علی(ع) از این صفت زشت یاد می کند و هشدار می دهد : "کار دین را وسیله ی دنیا مکن و دنیای گذرا را بر آخرت ماندگار ترجیح مده که این از خوی منافقان و بی دینان است. " (همان 333)
5- بی پروایی زبان : زبان منافق تیز و طعن آلود است.مؤمنان و دینداران از آن در امان نیستند، از عقوبت اخروی نمی هراسد و پشتوانه ی دینی و عقلانی ندارد.بدین روی است که امام علی (ع) می فرماید : "زبان مؤمن در پشت قلب اوست. چون اراده ی سخن میکند ، نخست می اندیشد..اگر نیکو باشد اظهار می کند و اگر ناپسند باشد پوشیده نگاهش می دارد.اما زبان منافق در پیش قلب او است . هر چه به خاطرش می رسد می گوید بی آنکه بداند چه به سود اوست و چه به زیانش." (نهج البلاغه خطبه 176
ویژگیهای منافقان اخلاقی و اجتماعی :
1- پلیدی باطنی و پاکی ظاهری: منافق ظاهر را می آراید و از درون غفلت می ورزد،خود را متخلّق به اخلاق نیک نشان می دهد و پلیدی درون را بدین طریق می پوشاند.برای این کار به دروغ و فریب دست می یازد و نیرنگ می زند.ابزار اصلی منافق دروغ است؛چنانکه امام علی (ع)می فرماید : "با دروغ است که منافقان خویشتن را می آرایند."(غرر الحکم 3/207) "گفتار منافق خوشایند است و کردارش رنجبار" (همان.2/6 )
2- چاپلوسی: منافق برای رسیدن به قدرت و ثروت ، قدر خویش را نیز نگاه نمیدارد و خود را پیش مردم خوار می سازد و به چاپلوسی و تملق و خوشزبانی می آلاید؛چنان که امام علی(ع) می فرماید :" منافق به زبان مردم را شاد می کند؛ اما در حقیقت به آنان زیان می رساند."(غررالحکم،2/6)
3- همرنگی ظاهری با جماعت : منافق برای پنهان ساختن درون خویش همواره به رنگ مردم در می آید و به هر جماعتی که وارد شود همساز آن می گردد.این رنگارنگ بودن امنیت او را فراهم می آورد.امام علی(ع) بر این خوی ناپسند اشارت می برد و می فرماید : "خُلق و خوی منافق پیوسته دگرگون است." (همان4/332)
4- سختگیری بر دیگران و آسان گرفتن بر خویش : منافق زشتی ها و عیب های بزرگ خود را نمی بیند و تنها دیگران را زیر ذه بین نقد می گیرد.بر مردم سخت می گیرد؛ولی خود را پاک می بیند و از پلیدی های خویش در می گذرد.امام علی(ع) از این صفت منافقان یاد می کندو می فرماید :"منافق از خویشتن در می گذرد و به مردم طعن می زند." (غررالحکم 2/109 ؛ دانشنامه امام علی 4/398-408)

ای که دائم به خویش مغروری
گر تَرا عشق نیست معذوری
گِرد دیوانگان عشق مَگَرد
که به عقل عقیله مشهوری

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد (صباغیان) رئیس جمهور محترم!

هر چند غرقِ بحر گناهم ز هر جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهلِ رحمتم



عاقبتمان به خیر بادا.
رضا گلپور چمرکوهی
5/2/1390
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 21:47  توسط ملا سعید   | 

افشاگری پشت پرده اطرافیان دکتر احمدی نژاد

افشاگری پشت پرده اطرافیان دکتر احمدی نژاد
اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم (که دستاورد بی نظیر وگرانقدر مجاهدت ها ، ایثارها ،خون دادن ها وخون دل خوردن های جمعی ازبهترین عباد مخلص خداوند می باشد) و اگر نبود ضرورت هوشیاری و دقّت در جایگاه راهبردی حضرتعالی (و البتّه حرف شنوی و تأثیر پذیری عمیق و باورنکردنی آقای" احمدی نژاد" از شما) و نیز جایگاه کلیدی حضرت آقای "محمّدرضا رحیمی" (که در نهایت بهت و حیرت ، عملاً و قانوناً ! همه کاره ی قوّه ی مجریّه ی جمهوری اسلامی با تقریباً تمامی اختیارات ویژه ی آقای "احمدی نژاد" گردیده است ) چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!
"عماریون"- با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران صادق نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .

هر کجا دیده ی امید گشادیم به صدق بیش تر از همه آنجا هدف تیر شدیم!

جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور

اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم (که دستاورد بی نظیر وگرانقدر مجاهدت ها ، ایثارها ،خون دادن ها وخون دل خوردن های جمعی ازبهترین عباد مخلص خداوند می باشد) و اگر نبود ضرورت هوشیاری و دقّت در جایگاه راهبردی حضرتعالی (و البتّه حرف شنوی و تأثیر پذیری عمیق و باورنکردنی آقای" احمدی نژاد" از شما) و نیز جایگاه کلیدی حضرت آقای "محمّدرضا رحیمی" (که در نهایت بهت و حیرت ، عملاً و قانوناً ! همه کاره ی قوّه ی مجریّه ی جمهوری اسلامی با تقریباً تمامی اختیارات ویژه ی آقای "احمدی نژاد" گردیده است ) چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!

به عنوان یک پژوهشگر کوچک هر وقت در لابلای منابع مکتوب ، دیجیتال یا مصاحبه ها و نقل قول ها به نقطه ی مبهمی پیرامون فردی بر میخورم در حد توان مستقیماً به خود فرد مورد اشاره مراجعه و از او توضیحات لازم را بشنوم.این موضوع را هیچ کس ندانسته باشد تو یکی می دانی .چرا که از طریق دوست مشترکمان حداقل دو سه جلسه پیرامون نقاط مبهم سوابق و عملکردت با خودت به طرح بحث پرداختم که در یکی از آن جلسات مفصل که به صراحت به طرح برخی مطالب ذیل پرداختم به این نتیجه ی قطعی رسیدم که بیش و پیش از یافتن پاسخ برای موارد مبهم و مشکوک در سوابقت باید به مبانی انحرافات فکری و عقیدتی ات توجه نمود.

درست پس از همان جلسه بود که دیگر جلسه ای را نپذیرفته و در مرتبه های بعدی که شما را دیدم وعده کردید فردا صبح برای هماهنگی تماس بگیرم اما یا موبایل را جواب نداده یا به طرق مختلف دیگر خلف وعده کردید!

بدلیل تلاش های پژوهشی مختلف فعلاً قصد پرداختن به موضوع شما را نداشتم اما دیروز که دوست مشترکمان پیغام استهزاگونه ی حضرتعالی را برایم آورد که برود زن چهارمش را بگیرد چه به دخالت در سیاست ما ...از من چیزی به او نمی ماسد...و مطالبی از این دست!!!با قلمی کردن این متن صدای خود را به آقای احمدی نژاد میرسانم.چه کنم که او چنان در سیطره ی شماست که جز این روشی برایم باقی نگذاشت. مطالب مهم تر ی هم هست که اگر صدایم پس از نشر این مطلب هم به گوش رئیس محترم جمهور نرسید ، حجت به انتشار آن خواهم یافت.

1- بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا الف را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم.

2- مبنای من این است که مدیریت در مباحث مختلف احتیاج به صداقت صرف ، عملکرد شفاف و تحصیل رضای خداوند دارد نه لزوماً تحصیل رضای انسانهای دیگر بویژه منافقان و مشرکان و ملحدان که با مخالفت با احکام شرعی از دایره ی ایمان خارجند.

3- من مثل آدمهای متوهم گل اندیشی نیستم که از منابع غربی فامیل اصلی آقای احمدی نژاد را از صفحه ی توضیحات شناسنامه به جای صباغیان سبورچی ترجمه کرده و بعد ساعتها سبور جی را ریشه یابی کنم!!!

بنده در لابلای پژوهشهای کاملاً آشکار از افراد مورد وثوق و آگاه به سؤالات ذیل برخوردم که به عنوان کمترین بنده ی خدا چون از یافتن پاسخ به آنها توسط شما بویژه با این پیام اخیرتان نا امید شده ام و سکوت خود را در این مورد خطرناک می دانم از باب انجام حدّاقل وظیفه برای تنویر افکار عمومی و توجه و توضیح آقای رئیس محترم جمهور آنها می پردازم : آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟

یادداشت های تحقیق کتابخانه ای و پژوهش های جاری :

"اسفندیار رحیم مشایی" معروف به "مرتضی محبّ الاولیا" متولّد آبان 1339 رامسر)


عضو فعّال و پیگیر تأسیس تشکیلات انجمن حجّتیّه در روستاها و شهرستان های استان مازندران ؛ مسئول عملیّات واحد اطّلاعات سپاه مازندران ؛ عضو شورای تأمین آذربایجان غربی ؛عضویّت در وزارت اطّلاعات ؛ مسئولیّت در فرمانداری کردستان ؛ مسئولیّت رادیو تهران و رادیو پیام در صدا و سیما ؛ مدیر کلّ اجتماعی وزارت کشور ؛معاونت اجتماعی و فرهنگی شهردار و ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ؛ معاون و (بدون کمترین سوء ظن ) عقل منفصل آقای "احمدی نژاد" در دوره ی اوّل ریاست جمهوری ( که نامبرده را از جدّی ترین اسلام شناسان!!! آگاه معاصرمی داند.)

"رحیم مشائی" در حال حاضرحداقل دارای 18 عنوان رسمی اعطا شده توسّط آقای "احمدی نژاد" (که نامبرده او را استراتژیست !!! بی نظیر در تاریخ معاصر جهان معرّفی میکند) می باشد.

در سالهای 59 تا 61 به جهت سهل انگاری وعدم بینش عمیق مسئول واحد اطّلاعات سپاه رامسر عملاً فرایند مأموریّت های امنیّتی واحد فوق با طرّاحی و اراده ی "اسفندیار رحیم مشایی" (با عنوان رسمی جانشین) هدایت و اجرا می شد.

خواهرش اشرف به همراه طاهره ذ ( بعد ها همسر اسفندیار ) تحت تأثیر روابط تشکیلاتی فردی به نام خانم جعفری بوده اند.
تنها برادر تنی او "کوروش رحیمی" ( باز هم با تغییر فامیلی !)می باشد. برادران دیگرش : "ستّار"،"نصرت" ، "هژبر" ،"هوشنگ" بوده و "منصور" هم بازاری بوده و قبل از انقلاب فوت شده و پسرش "آرش" با نام خانوادگی "کوشا" (باز هم تغییر! فامیلی )رئیس فعلی باشگاه سایپا است.

مرور اسامی اعضای خانواده از باب نشان دادن فرهنگ غالب در فامیل محل دقت دارد.

منافقین در اردیبهشت سال 60 با بکارگیری تیم عملیّات 11 نفره ("حمید ق" ، "کوروش رحیمی" و "هوشنگ رحیم مشایی"،" و "داراب ج " ،"رستم ط" و ...) ضمن محاصره ی کامل و مسدود کردن خیابان اصلی و ورودی های سادات محلّه ی رامسر با شلّیک های بی هدف و ایجاد رعب و وحشت به بانک های صادرات و ملّی حمله کرده و اقدام به سرقت وجوهات نقدی چندین میلیونی نمودند.در جریان این حمله یکی از پاسداران سپاه به نام "سیّد موسوی" مجروح میگردد. تحت فشار دخالت مستقیم "اسفندیار" هیچ کدام از افراد این تیم ( به جز "رستم ط" ) دستگیر نمی شوند.پس از مدّتی نیز با مرگ به شدّت مشکوک "رستم" و "هوشنگ" در فاصله ی کوتاهی از زمان سرقت امکان عملی پیگیری کور می گردد.

صبح روز 12/3/1360 مسئول واحد اطّلاعات و "اسفندیار" (جانشین او)؛ فرمانده ی عملیّات سپاه ،(شهید) "شمس الدّین فرجی" را احضار و از وی میخواهند تا نسبت به انهدام پایگاه منافقین در جنگل های معروف به دالخانی اقدام کنند. شهید "فرجی" تیم های عملیّاتی را جهت محاصره به منطقه اعزام می کند و با فرارسیدن شب، خود به مقرّ حوزه مقاومت بسیج کالش محلّه مراجعه و صبح روز 13 خرداد به همراه 7 نفر با یک خودروی لندرور (درست لحظاتی بعد از آنکه یک آمبولانس سپاه با دو سرنشین به نامهای "اصغر سهیلی" و "حبیب خدایاری" به طرف منطقه حرکت کرده بودند) به سمت دالخانی حرکت می کنند که در دالخانی{جاده ی هریس : بین رامسر و تنکابن : جنگلهای دالخانی}به کمین منافقین افتاده و همگی به جز یک بسیجی به نام "شعبان ایزکی" به شهادت می رسند.(از عجایب و غیر قابل توجیه عقلی است که روی آمبولانس سپاه هیچ عملیّاتی انجام نمی شود !!!)از دیگر سو منافقینی که از شب قبل در محاصره قرار داشتند ؛ با شلّیک بی موقع یک نفر؟!!! فرار می نمایند.!!!در نهایت 3 نفر از منافقین ("رحیم عمویی"،" مختارخان طالشی"،"بهمن رحیمیان" در پایین جنگل دستگیر می شوند."رحیم عمویی" اعتراف می کند گرای این عملیّات از مقر سپاه به منافقین داده شده بود.
...شهدای دالخانی : علی حلاجیان، محمد خلعتبری، علی کریمی، فلاحت پیشه...

در بررسی بیشتر مشخّص می شود که دو تن از منافقین ("داوود طالش شریفی" و "ایرج یوسف طالشی" ) جزء اعضای تیم عملیات کمین و عامل دریافت و انتقال اطّلاعات در خصوص زمان تردّد لندرور سپاه بوده اند . (نامبردگان قبلاًتوسّط سپاه دستگیر و با مساعدت "اسفندیار" در قبال وثیقه آزاد و سپس متواری شده بودند .) پس از آنکه نهایتاً "داوود طالش شریفی" دستگیر میشود، با ممانعت "اسفندیار" زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با "داوود" جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، "داوود طالش شریفی" ظاهراً حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!

بعد ها بدلیل عذاب وجدان برخی مباشران در این قتل و قتل های مشابه نیروهای تحت مدیریت "اسفندیار"، پرونده هایی در مراجع قضایی تشکیل و پیگیری گردید که حتّی نمونه ای از آن تا سالهای پایانی دهه ی 70 هم در سازمان قضایی نیروهای مسلّح در مازندران و سمنان درحال رسیدگی بود.

جایگاه امنیّتی نامبرده ، اِعمال نفوذ ها ، مُحارب بودن مقتولان ، عدم دسترسی به برخی شهود در گذر زمان و از همه مهم تر تهدیدها و تطمیع های مختلف و شبکه اش تا کنون او را در مسیر پاسخگویی به اتّهام آمریّت در چندین فقره قتل نفس عمد روئین تن! نموده است. جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)"اسفندیار" در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.

برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در 16/1/1360 را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم 13 نفره ( از جمله "کورش رحیم مشایی"،" مرتضی غلام کلایه"،" محمود طالش بهرامی"،" بهروز قربانی"،" عیسی ساملیان"،" مرتضی شکوری"،"سعید ایمانی" و ...) با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام "طاهر چمنی" در ساعت 3 بامداد با نارنجک و سلاح های سبک به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه "نظام الدّین خلعتبری" و "حجّت الله رستگاری" به شهادت رسیدند.

بعد از دستگیری "طاهرچمنی" و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط "کورش" ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نامهای (شهید)" علی سلیمان نژاد" فرمانده ی وقت سپاه رامسر ،"هادی پیامی"،" عادل مشایی" و "بهرام قربانیان" در مسیر انتقال "کورش" به رامسر پس از اعتراف صریح وی به دست داشتن در آن عملیّات و با علم به اینکه "اسفندیا ر" مانع از اعدام برادرِ تنی خود خواهد شد ، مشورت نمودند که سریعاً او باید اعدام گردد، امّا با توجّه به محدودیّت های شرعی و دادستانی ، او را برای طی شدن مراحل قانونی رسیدگی تحویل برادرش "اسفندیار" می دهند.

مسیر طی شده ی بعدی این دستگیری و اتهامات" اسفندیار"در نوع خود اعجاب آور است:
گفته شده اسفندیار بدون حکم دادستانی 6 نفر منافق دیگرتحت امر برادرش راکه دستگیر شده بودند توسّط همان چهار نفر پاسدار ،بدون محاکمه ی قضایی و به عنوان خونخواهی شهدای پایگاه بسیج اعدام نموده وسپس با تهدید به افشا، آنها را مجبور به سکوت پیرامون برادرش می نماید. حمله به پایگاه بسیج، دو شاهد جدّی نیز داشت . ...
با تلاش شرم آور و غیر قابل توجیه "اسفندیار" ،"کورش" ابتدا به حبس ابد و سپس با اعلام توّاب شدن به سه سال حبس محکوم گردید.
بازجویی از متّهمه ای به نام "طاهره ذ " از تنکابن که در جریان عملیّات مسلّحانه بر علیه سپاه در خانه ی تیمی دستگیر شده بود و حین دستگیری اقدام به خوردن سیانور نموده (ولی با هوشیاری واحد عمل کننده ی سپاه از هلاکت نجات یافته بود) با اصرار "اسفندیار" در اختیار او قرار گرفت .
"اسفندیار" در جریان بازجویی از خانم فوق الذّکر (که چندین فقره سابقه ی محاربه داشته و حکم تعزیر در مورد او صادر شده بود ) ، وظاهراً جهت اخذ معلومات عملیّاتی اش به او علاقمند شده و بعدها با او ازدواج می کند! در حال حاضر همسر رسمی اوّل او (مادرِ پسرش "رضا" و مادر زنِِ پسر آقای" احمدی نژاد" است.
پسرعمو و دخترعمو ویکی از برادرانِ این خانمِ آقای "اسفندیار" ، اعدامی ؛ برادرِدیگر، فراری و برادرِِدیگری در پیگیری امور اجرایی بعضاً همراه"اسفندیار" است.
جالب است درمیان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی ،افرادی دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای ، پیکاری و چریک فدایی به چشم می خورند.
همسر دوّم "اسفندیار" مادرِ دخترش " زهرا" که او معمولاً این ازدواج خود را مخفی نگه داشته و با استفاده از خودروی متعلّق به دخترش با او رفت و آمد دارد.
در زمان ورود به وزارت اطّلاعات گزینش این وزارتخانه ، "اسفندیار" را به چند دلیل فاقد صلاحیّت عضویّت دانست؛ از جمله ارتباط عمیق روحی و عاطفی با یک زن چریک فدایی خلق(که مدّعی ارشاد و هدایت او بود) ...
بعید به نظر می آید در طول بیش از 12 سال اقامت خود در منزل تهران تا زمان ریاست جمهوری "احمدی نژاد" حتّی یک بار به نماز جمعه نرفته بلکه پس از ظهر جمعه با صدای بلند روی بالکن منزل خود دعای سمات می خوانده است.
معمولاً جز در منزل خود ویا غذایی که با خود حمل می کند لب به هیچ غذا،میوه وحتّی چای نمیزند.
اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) و پسرش "مرتضی" می باشد.

نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان !!!برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ؛ "اسفندیار" و چه بسا از طریق "اسفندیار"،" احمدی نژاد" به این مأموریت ها باور داشته و اکنون نیز دارند.

برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" در دوّمین سالگرد فوت پدرش عیناً نقل می شود :

ویژه نامه ...مرحوم" قدرت الله لطیفی نسب" متولّد 1304 در عین الدّوله ی تهران...ابتدایی ... مدرسه ی حاج ابوالفتح...
(قدرت لطیفی نسب (:در سال 1347 نیمه ی شعبان با یکی از رفقا به مسجد جمکران مشرّف شدیم ...متوجّه عطری شدم...حالتی عارض شد که تصمیم به احیای مسجد گرفتم تا از غربت خارج شود ...
... پس از 15 سالگی ...به نزد سیّد "کریم پینه دوز"... بدون صحبت کردن 10 دقیقه به من خیره می نگریست ...گفت ... حضرت سفارش شما را به من نمودند. مرتّب نزد ما بیا . شبهای جمعه میرفتم ...
( بعد از فوت کریم!) شیخ "محمّد کوفی شوشتری" ، از بزرگان مرتبط با امام عصر (عج) در عراق بود ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!)این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و مدارس اسلامی باز کن ... نماز جعفر طیّار بخوان که کبریت احمر است و اکسیر اعظم ...
( مرتضی لطیفی نسب پسرش هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان داشت با عنایت حضرت در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب(: دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار.زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش ایشان... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اندو حضرت جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...

آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا نام مرا بردند؟ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...حضرت پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...
آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی.ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب" شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.
پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...
آنگونه که از نقل بزرگان به سمع رسیده در عالم رؤیا ، مولا امیر مؤمنان حضرت علی به مرحوم حاج آقا" لطیفی" فرموده بودند که به ظهور فرزندم مهدی چیزی نمانده و به اندازه ی سپیده ی کاذب تا فجر صادق ازآن باقی است ...
کرامات(!!!)...:
به خدمت ایت الله "مجدالدّین محلّاتی" شرفیاب شدم. فرمودندچهارشنبه که قراربود از نیویورک رهسپار عربستان شویم پرواز انجام نشد...پسرم "امیر" پیشنهاد کرد که برای بازدید برخی دوستان به یکی از ایالتهای آمریکا سفر کنیم.من نیز به جهت صله رحم و ادای حقوق متقابل دوستی موافقت کردم و به یکی از دوستانی که سرپرست بیمارستانی در آن ایالت بود وارد شدیم...خانمی آمد فشار مرا گرفت و گفت زود ایشان را به داخل سی سی یو ببرید که در آستانه ی سکته ی خطرناکی است .مرا به داخل سی سی یو بردند...بعد از رفع سکته ...زنگ تلفن به صدا در آمد.میزبان گوشی را برداشت و گفت آقایی ازتهران تلفن کرده اند شما را می خواهند... گوشی را گرفتم ...او کسی جز بنده ی صالح خدا جناب حاج" قدرت الله لطیفی نسب" نبود که از پاکباختگان آستان مقدّس حضرت بقیّه الله بود...گفت وجود مقدّس آقا (ارواحنا فداه)این شماره را به من دادند و فرمودند به این شماره زنگ بزن و به آقا "مجدالدّین" بگو ما تو را شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم . دیگر باکی بر شما نیست...خشکم زد ...
نصایح ...
از معاشرت با کسانی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیستند کاملاً دوری نما زیرا به هیچ عنوان تو را و اسرار تو را نگهدار نخواهند بود.





در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران)با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران )آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بودتا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!

"کیاپاشا" مشاور رسمی" اسفندیار" در شهرداری تهران ومشاور رسمی اش در جایگاه رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی ونیز مسئول امور ایثارگران این سازمان بوده است.
"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!
تا قبل از آن تاریخ دیدارها در دفتر "لطیفی" در جمکران بود و آمدن حضرتش!!! به منزل اسفندیار نشان از عنایت ویژه ی آقا! به "اسفندیار" و" احمدی نژاد" بوده است !!!
حدود نیم ساعت اوّل صحبت های" لطیفی" با گریه های شدید و حالتهای غشگونه ی "اسفندیار" و همسرش و برادرزاده اش "آرش کوشا" همراه بوده است!!!
"اسفندیار" به "لطیفی" توضیح داد که خودش مرغ های زنده را از رامسر آورده خودش ذبح کرده و همسرش آنها را پَر کنده و پخته است تا شام آماده بشود!!!

پس از فوت "قدرت الله لطیفی" ،" احمدی نژاد" و "مشایی" با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی 29 مرداد 1386 شرکت کردندو سنگ تمام گذاشتند.

حسین باقری هنجانی مسئول دفتر و معتمد او ...

به راستی سرّ ارادت احمدی نژاد به او در چیست ؟!!




اگر بپذیریم که "احمدی نژاد" با باور ارتباط "مشایی" با امام زمان (عج) درحلقه ی مراد و مریدی قرار گرفته است باید برای این سؤالات پاسخ یافت که " کی ، چگونه ، توسّط چه کسی و با چه هدفی ؟"

ریاحی خواهر زاده ی اسفندیار ساکن در آمریکا فعالیت های ویژه ای را جهت پیگیری مباحث روابط آمریکا و ایران برایش انجام می دهد.



"محمدرضا رحیمی" معاون اوّل" احمدی نژاد"
(60 ساله متولّد روستای سریش آباد قروه)


قبل از انقلاب هرگز مشهور به عضویت در گروههای مذهبی نبوده ، بر عکس ...
مادر "محمّد رضا رحیمی" ( "زبیده" خانم ) از خانواده ی" شعبانی" های سنندج و اهل سنت می باشد.
"رحیمی" در اوج نهضت اسلامی امام افسر وظیفه ی نیروی دریایی بوده و علیرغم فرمان حضرت امام مبنی بر ترک پادگان ها ؛ تا آخرین روز خدمت در پادگان آریامهری انجام وظیفه نمود .
اوایل انقلاب به جهت داشتن لیسانس حقوق و نفوذ به جمع تیپ های مذهبی و حزب اللّهی ، خود را به عنوان چهره ای مذهبی جا زده ...در انتخابات مجلس دوّم با استفاده از عنصر قومیّت کُردیِ مادرش و تحریک عواطف قومی و مذهبی اکراد از یک سو و جا زدن خودش به عنوان چهره ای فعّال شیعه واز سوی دیگر به دلیل ضعف رقیب انتخاباتی اش که طلبه ای تهرانی بوده بر او غلبه کرده و به مجلس راه یافت.

در مجلس با نزدیک شدن به کانون های نفوذ و قدرت از قبیل آقای "هاشمی" و "ناطق نوری" در جایگاه ریاست مجلس و با شعار کاهش تنش در منطقه با گرفتن امان نامه های متعدّد برای افراد مؤثّر در گروهک های ضدّانقلاب در بین آنها نیز اسم و رسمی دست و پا کرد.

در انتخابات مجلس چهارم از سنندج نامزد شد و درآنجا ماهیّت واقعی خود را با طرح شعار کُرد بودن مادرش نشان داد . اقوام مادرش غالباً ضدّ انقلاب و برخی اعضای گروهکهای ملحد بوده و چه بسا اگر حمایتهای "رحیمی" نبود به چوبه های اعدام سپرده میشدند. برای مثال خاله زاده هایش از جمله "نصرت الله ثوبی" که به دلیل فعّالیّت در گروهک های محارب دستگیر شده بودند ، به کمک او از زندان آزاد شده و از کشور گریختند .یا مثل "عزیز ثوبی" بعد از آزادی از زندان در شهرداری به کار گرفته شد!!!
بنابراین "رحیمی" با تبلیغ خود به عنوان طرفدار خلق کُرد (که صراحتاً در تعارض با مصالح و قانون اساسی کشور است ) به جهت استفاده از پتانسیل گروهکها به مجلس راه یافت.

شاهکار "رحیمی" انجام پروژه ی انتقال جسد "شیخ هادی" فراری بود که پس از شهید کردن دهها نفر از مردم بی گناه قروه و تعدادی از رزمندگان سنندج به عراق گریخته و در تمام مدّت دفاع مقدّس از رادیو عراق علیه امام و نظام ،لجن پراکنی می کرد و مردم کردستان را تحریک به اغتشاش می نمود و پس از پایان جنگ از ترس مکافات عمل به انگلستان رفته و همچنان به جنگ روانی ناجوانمردانه اش ادامه می داد تا هلاک شد.
"رحیمی" فرزندان آن ملعون را به احترام و اعتزاز به کشور بازگردانده و آنها در جای جای کردستان به نفع "رحیمی" تبلیغ کرده او را خادم راستین خلق کُرد معرّفی می کردند.
درگیری های متعدّدی با عناصر حزب اللّهی مخلص و سابقون شهادت طلب داشته و آنها را به انزوا کشانید.

نشستن پای بساط افیون در محافل خصوصی معلوم الحال در جهت مال اندوزی و معاشرت با افراد معلوم الحال و حمایت از آنها (از قبیل "جمال رشیدیان" که در طول 3 سال از کارگر صرف به یک پیمانکار عمده تبدیل شد یا "فرزاد پورانی" عضو فعّال مکتب قرآن ( گروه "مفتی زاده" )که به سرمایه داری مطرح تبدیل شده و درحال ساخت هتل 5 ستاره در سنندج می باشدیا "ع . ع" که در فساد اخلاقی شهره ی شهر است و در سایه ی نوچگی "رحیمی" میلیونر شده و یا آوردن فردی ساواکی به نام "ن ط" به عنوان رئیس دفتر خود در استانداری که معتاد بوده و تأمین کننده ی مواد ...

آقای "م ص" از نمایندگانی بود که منتقد "رحیمی" بوده و ریا کاری و سالوس او را هویدا می نمود."رحیمی" با تفحّص در امور خانوادگی او برای باج گیری (که در تخصّص ذاتی او نهفته است ؛)متوجّه ارتباط عاشقانه ی همسر "صمدی" قبل از ازدواج با او ، با فرد دیگری می گردد."رحیمی" فرد اوّل را را پیدا کرده و نامه ها و عکس هایی را که از همسر "صمدی" نزد او بوده می خَرَد و با ارسال کپی آنها برای وی او را تهدید و نهایتاً ساکت می کند.به عبارت بسیار روشن قدرت طلبی او هیچ خطّ قرمز اخلاقی ندارد!

همسران "رحیمی" ...

"ل عرفانی" : همسر اوّل "محمد رضا رحیمی"....
برادرِ "لطیفه" یعنی "حمید عرفانی" ، شوهر "مهناز ناصری" می باشد .پدر "مهناز ناصری" قبل از انقلاب رئیس آموزش و پرورش قُروه بود . پسرِ او از اساتید دانشگاه انگلیسی آکسفورد است که برای "رحیمی" مدرک دکترا فراهم نمود!

برادرِ دیگر خانم آقای "رحیمی" یعنی "مسعود عرفانی" که از اساس مقیم انگلستان است و با "رحیمی" روابط بسیار صمیمانه دارد؛ دارای مراوده با انجمن کلیمیان انگلیس است.

این رابطه به قدری صمیمی است که مؤسّسه ی هاتف قشم را به نام او ثبت کردند که شرکتی پوششی با میلیاردها تومان گردش در زمان "کُردان" و "مشایی" بوده است.این شرکت علاوه بر درآمد میلیاردی ناشی از آگهی های بازرگانی صدا و سیما در کار واردات سیگار هم فعّال است.

دو خواهر خانم "محمد رضا رحیمی" عضو تشکیلات امنیتی انگلستان (اسکاتلندیارد) می باشند!!!

همسر دوّم : "م اللهیاری" . در اوایل انقلاب سمپات حزب توده بود و نشریّات آنها را توزیع میکرد.
همسر سابق این خانم و نیز بستگان درجه ی اوّل او از توده ایهای شناخته شده و چند تن از آنان از زندانیان دوره ی ستمشاهی بوده اند (مانند "مسعود" و "منصور صادقی"
رحیمی در مدّتی که در دانشگاه آزاد حضور داشت اکثر خویشاوندان نزدیک خود را خلاف مقرّرات دانشگاه به استخدام در آورد :برادر زاده،داماد برادر ،شوهر خاله،خاله زاده و ...

...تنها در دانشگاه آزاد واحد قروه :برادرزاده اش خانم "رحیمی" و همسر او "رازانی"؛شوهر خواهرش آقای "ابراهیم بابایی" ؛ "ثوبی" پسرخاله اش؛" رستمی" دایی زاده ی همسرش )؛ "مسعود مقیمی" از اقوام پدری اش ؛ "قباد میمنت آبادی" (برادر داماد بزرگش) به ریاست دانشگاه . یعنی از 11 نفر استخدامی ؛این تعداد خویشاوند!!!
از مجلس دوّم به بعد از اکثر نامزدهای ردّ صلاحیت شده ی اهل سنّت (که غالباً جهت ضدّ انقلاب بودن داشتند) حمایت کرده و آنها را همانند دیگر عناصر مشکوک به صحنه باز گردانده برای نمونه:
حمایت از "علی پژگول" (فاسدالاخلاق)
حمایت از "عبدالله سهرابی" (کومله)
حمایت از "ادیبی" (در شرف اخراج از دانشگاه بدلیل رابطه با زن شوهردار که مجبور به طلاق گردیده.)
حمایت از "عطاءالله امینی" (دارای افکار سلفی ) فرزند نماینده ی رسمی "شیخ هادی" ملعون در ایران در دوره ی فراری بودنش.

به کار گماردن "خالد خانی" (اهل سنّت) به ریاست صندوق مهر امام رضا(ع) که سوءاستفاده ی او چنان بالا گرفت که همه ی نهادهای مسئول دست بکار برکناری اش شدند که حمایت ظاهراً بی دلیل "رحیمی" همچنان او را نگه داشت که با دستور مستقیم "احمدی نژاد" اخراج شد. و .....
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:46  توسط ملا سعید   | 

جریان منحرف نفوذی به دنبال چیست ؟

جریان منحرف نفوذی به دنبال چیست؟
این جریان به مثابه یک تلاش هدفمند به چه می اندیشد؟ آیا غایت فعالیت های آن در چارچوب معادلات سیاسی و صرفا" برای انتخابات ریاست جمهوری است؟و یا...
"عماریون"- جریان انحرافی اصولگرایان که اخیرا" حول محور یک چهره خاص ، اقدام به تزریق بی قاعدگی سیاسی در مبانی ایدئولوژیک نیروهای اصولگرا و ارزشی جامعه می نماید ،اهداف بلندی را مورد توجه قرار داده که نیازمند تدقیق و بررسی های عمیقی است.
این جریان که هم اکنون از منابع قدرت بهره گیری مناسب دارد ،با تجزیه نیازهای راهبردی خود و هدف گذاری های تعریف شده ، نیازمند برخی امکانات درونی و ابزارهای بیرونی برای تحقق بر نامه های خود می باشد.
درهمین زمینه و در ابتدا،چند پرسش اصلی می تواند سویه های بنیادین راهبرد این جریان را مشخص سازد.پرسش هایی همچون :
1- این جریان به مثابه یک تلاش هدفمند به چه می اندیشد؟ آیا غایت فعالیت های آن در چارچوب معادلات سیاسی و صرفا" برای انتخابات ریاست جمهوری است؟
2- جریان فوق آیا یک تلاش ایذایی برای جمع و مهره های دیگر است؟.به تعبیر دیگر آیا برای لیدر کنونی این جریان ،نقش«پیش فدا شدن» تعریف و تصویر شده است؟
3- آیا جریان فوق تنها در حد بازی ها و رقابت های سیاسی مرسوم به فعالیت مشغول است؟
4-آیا شواهد و قرائن حکایت از فعالیت جریان مزبور برای مناسباتی فراتر از معادلات سیاسی مرسوم و نقش های تعریف و تصویر شده، ندارد؟
5- آیا فعالیت های این جریان انحرافی می تواند ترکیبی از تمامی موارد گفته شده باشد؟
بی گمان پرداختن به هریک از این سوال ها و رسیدن به پاسخ ها،می تواند بخشی از نگاه های لازم را جهت و هدف ببخشد.اما فارغ از پاسخ مشخص به اهداف جریان انحرافی اصولگرایان باید بپذیریم که تلاش برای گفتمان سازی و استخراج «چهره» و به تعبیری رساتر، خلق یک «پدیده» تلاشی است که در صورت رسیدن به پاسخ هریک از سوالات مطرح شده،امری حتمی و لازم است.

***
اجازه بدهید اندکی صریح تر بگوییم. جریان انحرافی اصولگرایان نیازمند خلق یک «چهره» در جغرافیای سیاسی کشورمی باشد، چهره ای که می خواهد خود را به عنوان یک «پدیده جدید»، ظهور و بروز دهد اما بنا به واقعیت های موجود،جلوه گری اش چندان منطبق با گفتمان موجود انقلابی نمی باشد. گفتمانی که به دلیل کارکردش، نیروهای ارزشی حاضر نیستند خواست و نقش تعیین کنندگی خود را بدان اعطاء کرده و براحتی در اختیار پدیده این جریان قرار دهند.
این جریان که از هم اکنون علقه نیروهای ارزشی را از دست داده و بنا به منظومه فکری اش، خود را دربردارنده حداقلی از پتانسیل جدید در سپهر سیاسی کشور می داند، بر این باور است که شعار استقلال و عدالت در کاشانه این جریان ، بروز و ظهور داده شده و گفتمان مسلط آینده به سوی گفتمان آزادی (به تعبیر دقیق تر اعطای آزادی های فراسوی خطوط قرمز) میل خواهد کرد،لذا کسب علقه دهک های بالا که طبقه متوسط و طبقات بالا را شامل می شود سخت مورد توجه آنان قرار گرفته است.
نگاهی به خطوط فکری این جریان نشان می دهد که اینان درجذب این علقه تلاش زیادی را بعمل آورده اند. ارسال این گراها اما تنها با دادن علائم کافی نیست. آن چه که به تاکید ، مورد نیازآنان است،ایجاد دو قطبی به شکل «خیر و شر» می باشد .

***
به بیان دیگر طرح برخی مطالب توسط جریان انحرافی اصولگرایان درمقابل نظام اندیشگی ، باورها و هنجارهای نیروهای ارزشی ، گرایش شدید به بروزدادن سیاست های لیبرالیستی در حوزه اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و... در بردارنده این موارد است که :
1- جریان انحرافی درمیان اصولگرایان برای خلق پدیده خود ، نیازمند یک دو قطبی می باشد به شکلی که تعریف و تصویرمخلوق آن ها حتی به عنوان یک قطب منفی در جامعه چندان برای آنان مهم تلقی نمی شود.
2- این قطب منفی می کوشد با طرح مباحث ساختارشکن ،کانون های مقاومت و فشار را در برابر خود شکل داده و در حقیقت بتواند جایگاه خود را به عنوان یک قطب تثبیت کند. بنا بر باور این جریان، شکل گیری این کانون های مقاومت و سازماندهی عصبیت های بروز یافته می تواند، دهک های بالا را به سوی این جریان که درمقابل جریان «دیگر» است ، جذب و مجذوب سازد. تاکید یکی از مشاوران دولت اصلاحات مبنی بر این که در صورت کاندیدا شدن مهره این جریان باید از آن حمایت کرد چرا که خواست او با خواست آنها همپوشانی هایی دارد ، در همین راستا قابل ارزیابی است.
3- از دیگر سو، جریان مزبور می کوشد تا با طرح برخی موارد همچون این که بخشی هایی از بدنه اصولگرایان به دلیل سهم خواهی در برابر آن ها قرار گرفته اند، خود را مبری از انتقادات اصولگرایان نشان داده و ضمن به میدان آوردن پتانسیل ، قابلیت و چهره گفتمان موجود،انضمام حداقل حامیان و ظرفیت جدید را به سامان برساند.
اما فارغ از معطوف شدن به خواست اصلی این جریان ،باید دید که خطوط کلی دیگربرای ادامه فعالیت جریان فوق چه می باشد،در این زمینه باید گفت که این جریان از این پس خواهد کوشید:
الف- احساس بی قاعدگی سیاسی را دربخش هایی از جامعه پمپاژ کند.به این معنا که فرد چنین احساس و استنباط کند که قواعد و قوانینی که باید مناسبات سیاسی را تعیین و هدایت کند از میان رفته و قرار است قاعده جدیدی شکل گیرد.
ب- با شکل دادن به مباحث جدی هنجار شکنانه و ساختارشکنانه طی ماه ها و سال های آینده، پدیده خود را به عنوان یک نقطه گره سلبی(منفی) مطرح و مناسبات را حول قطب بندی جدید طراحی کند.
ج- با گفته ها و کردار های خود جریان اصولگرایی را به عنوان یک جبهه متحد دچار انشقاق کرده و جریان رقیب را در خود جریان اصولگرایان تعریف و تصویرکند.
د- گرایش های فزاینده به یک محیط بحران زاد و بحران زی را برای ادامه فعالیت های خود تعریف کند.
ه- با توجه به نیاز به کار تشکیلاتی به دنبال شبکه سازی در محیط مختلف بوده و در این زمینه فعالیت های خود را شتاب بخشد.در همین زمینه ارتباط با برخی سرشبکه های دانشجویی،هنرمندان و اصناف،ایرانیان خارج از کشور،توجه به برخی اقلیت ها، جمع شدگی پیرامون دستور کارهای مختلف و گوناگون (متناسب با سلایق و علایق و مشی و مشربها )و... از جمله مواردی است که از هم اکنون بخش هایی از آنان در دستورکار قرار گرفته است.
ز- از هم اکنون این جریان برای خود تاکید بر موارد ذیل را لازم الاجرا دانسته است:
- آوانگارد بودن (پیشتاز کنش ها و واکنش های نظری و علمی ـ سیاسی ـ اجتماعی)
- چندساحتی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی) بودن
ـ ملی (مستقل و بومی) بودن ( با تأکید بر چارچوبهای فراخ هویتی «دینی ـ ایرانی»)
ـ تشکیلاتی ( اما نه لزوماً حزبی) بودن
- ایجاد تشکیلات منظومه ای و خوشه ای متکثر
- تعمیق و گسترش مجادلات کلامی – رسانه ای
- اصلی و فرعی کردن چالشهای موجود جامعه
- تاکید بر«صورت» مبانی بدون داشتن دغدغه «سیرت» آن
- تلاش برای رادیکالیزه کردن هویت های ارزشی در برابر خود تا بالاترین سطوح ممکن
- تلاش برای شکل دهی به نظام نخبگانی مطلوب خود با تکیه بر استفاده از ابزارهای تشویقی؛کنترلی،تحریمی موجود در مجوزها ،امکانات و تسهیلات
- اتکای بیش تر بر اقلیت معتقد و تلاش برای ایجاد اقلیت های متعدد صنفی و قشری
- گشایش نسبی در فضای اجتماعی- فرهنگی
- تلاش برای ایجاد شکاف میان بازیگران(الیت) رسمی حکومتی(حاکمیت دوگانه)
- تلاش برای ایجاد شکاف میان «عمل» و «نظر» برخی نخبگان سیاسی
- کوشش جهت شکاف میان نظام اجتماعی و نظام سیاسی و قراردادن نظام سیاسی در برابر وضعیت«پات»(مسلوب الاختیارشدن)
- گرایش فزاینده به یک نظام بحران زا و بحران زی
- ایجاد شکاف میان جبهه اصولگرایان از طریق انشقاق میان تشکل های انقلابی
و...
با توجه به موارد گفته شده از هم اکنون باید دانست این جریان انحرافی مهمترین نیاز خود را حول مخالفت ها و طرح خود به عنوان یک قطب منفی طراحی کرده و نیروهای ارزشی باید هوشیار باشند که تله ای تحت عنوان «واکنش گیری » از سوی این جریان در نقاطع مختلف تعریف می شود تا آن قطب بندی موردنظر خود را عملیاتی سازند.
اما در این میان توجه به یک واقعیت دیگر نیز باید مورد توجه جدی قرار گیرد و آن این که چنین رویکردهایی از جانب جریان انحرافی ، بیش از هر عامل دیگری موجب آن خواهد شد که جریان فتنه به یک تنفس دست یابد. تنفسی که مسیر احیا را برای آنان میسرتر و هزینه ها را برای فتنه گران کمتر می سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 18:50  توسط ملا سعید   | 

خبر عزل وزیر اطلاعات از زبان خودش

خبرنگار مهر در خرم آباد گزارش داد: حجةالاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژه ای در همایش «ولایت فقیه استمرار حرکت انبیا» در سخنانی با اشاره به وقایع اخیر رخ داده در کشور و برکناری وزیر اطلاعات اظهار داشت: رئیس جمهوری تلاش های فراوانی را در کشور انجام داده اند و عملکرد احمدی نژاد در زمینه استکبارستیزی، تحرک زاید الوصف و رسیدگی به محرومین در جای خودش قابل تقدیر است ولی گاهی ایشان کارهایی انجام می دهند که هیچ توجیهی برای آنها پیدا نمی شود.

برکناری مصلحی حقیقتا توجیه پذیر نبود

سخنگوی قوه قضاییه با تاکید بر اینکه کنار گذاشتن وزیر اطلاعات در این شرایط توجیهی نداشت، گفت: بحث دیگر «چگونه کنار گذاشتن» وزیر اطلاعات به عنوان یکی از وزارتخانه های کلیدی مهم است.

وی با بیان اینکه وقتی می خواهند وزیر را کنار بگذارند باید یکسری زمینه چینی ها صورت گیرد، خاطر نشان کرد: باید طوری در این رابطه عمل شود که سیستم اطلاعاتی کشور ضربه نخورد و حداقل زمانی برای معرفی فردی که می خواهد به جای وزیر گذاشته شود مدنظر قرار گیرد.

محسنی اژه ای با تاکید بر اینکه کنار گذاشتن وزرا جزء اختیارات رئیس جمهور است ادامه داد: ولی حقیقتا نحوه عملکرد در مورد برکناری وزیر اطلاعات توجیه پذیر نیست.

وی با اشاره به واکنش رهبر معظم انقلاب به برکناری مصلحی گفت: ایشان در نامه ای خطاب به رئیس جمهوری عنوان کردند که کنار گذاشتن مصلحی در شرایط کنونی نه به مصلحت کشور و نه به مصلحت شماست.

برخوردهایی که قند در دل دشمن آب می کند!

دادستان کل کشور ادامه داد: این گونه برخوردها در دل دشمنان ما «قند آب می کند.»

محسنی اژه ای در ادامه سخنان خود به نحوه برکناری خود در زمانی که بر مسند وزارت اطلاعات قرار داشت، اشاره کرد و گفت: من و صفارهرندی را دو هفته مانده به پایان دوره وزارتمان کنار گذاشتند که حتی اگر فرض هم کنیم که ما «آدم های بدی» هستیم باز هم این برخورد درست نبود.

خودمان هم نفهمیدیم چطور ما را کنار گذاشتند!

وزیر اطلاعات دولت نهم با بیان اینکه «ما خودمان هم نفهمیدیم چگونه و چرا ما را کنار گذاشتند» یادآور شد: بسیاری از مسئولین از برکناری من هیچ اطلاعی نداشتند.

وی ادامه داد: اطلاعی ندارم که در آن زمان مقام معظم رهبری از روند برکناری من مطلع بود یا نه، ولی ایشان از برکناری آقای مصلحی اطلاعی نداشتند.

خبر عزل خودم را از معاونم شنیدم / شوکه نشدم!

محسنی اژه ای در ادامه روایت خود از برکناری اش در دولت نهم گفت: بعد از نماز ظهر روزی که من را برکنار کردند مانند همیشه قرار بود تا قبل از پایان وقت اداری یک جلسه ای بگذاریم که وقت هم فوت نشود که در حال رفتن به اتاق کارم بودم که یکی از معاونین من سراسیمه به استقبال من آمد و خبر عزل من را داد و گفت که به وی پیشنهاد سرپرستی وزارت اطلاعات داده شده است.

وی با اشاره به شوکه شدن همراهانش پس از شنیدن خبر عزلش از وزارت اطلاعات دولت نهم، بیان داشت: ولی خود من چون شناخت داشتم خیلی شوکه نشدم!

دادستان کل کشور با اشاره به اطلاع از خبر برکناری اش چند دقیقه مانده به پخش اخبار ساعت 14 یادآور شد: پس از شنیدن خبر عزلم در پاسخ به مشورت معاونم برای پذیرفتن سرپرستی وزارت اطلاعات به او گفتم که اگر من برکنار شدم که دیگر نمی توانم نظری داشته باشم ولی اگر از من مشورت می خواهی من می گویم حتما قبولت داشته که به عنوان سرپرست شما را معرفی کرده است.

محسنی اژه ای با بیان اینکه این به صلاح نبود که دو هفته مانده به پایان دوره دست به برکناری وزرا بزنند عنوان کرد: به هر حال ما با یکی دو نفر مشورت کردیم که در مقابل این موضوع چه واکنشی نشان دهیم.

اتفاقی شبیه به اتفاقی که برای مصلحی افتاد!

وی با اشاره به اینکه روز برکناری اش از وزارت اطلاعات مانند همه یکشنبه ها قرار بود جلسه دولت ساعت چهار برگزار شود، افزود: اتفاقی که برای ما رخ داد مانند همین اتفاقی بود که برای مصلحی رخ داد.

دادستان کل کشور ادامه داد: ابتدا قصد داشتم با توجه به برکناری در جلسه دولت حضور پیدا نکنم که در نهایت با توجه به اینکه این موضوع به صورت رسمی به ما اعلام نشده بود تصمیم به حضور در جلسه دولت گرفتیم.

گاهی وقتها یک استعفای زوری از آدم می گیرند!

محسنی اژه ای با بیان اینکه گاهی وقت ها یک استعفای زوری از آدم می گیرند، گفت: ولی متاسفانه در این خصوص هیچ حرفی به ما گفته نشده بود.

توصیه راننده به وزیر اطلاعات: به جلسه دولت نروید!

وی ادامه داد: در نهایت تصمیم گرفتیم خودمان را «به آن راه بزنیم» که از موضوع برکناری خبر نداریم و برای رفتن به جلسه دولت سوار ماشین شدم که راننده ماشین به من یادآوری کرد که آقای محسنی، گفته اند شما جلسه دولت نروید و به دفتر ریاست جمهوری مراجعه کنید.

دادستان کل کشور افزود: پس از رفتن ما به دفتر ریاست جمهوری آقای شیخ الاسلامی که آن زمان رئیس دفتر رئیس جمهور بودند به ما اطلاع دادند که من و آقای صفار هرندی عزل شده ایم.

برای خداحافظی هم به جلسه دولت راهمان ندارند!

محسنی اژه ای در ادامه روایت خود از برکناریش گفت: من در نهایت به رئیس دفتر رئیس جمهور گفتم خب ایرادی ندارد ما به جلسه دولت می رویم تا حداقل با دوستانی که چهار سال با هم بودیم خداحافظی داشته باشیم که ایشان به ما گفتند شما نروید!

وی با بیان اینکه هر قدر اصرار کردیم اجازه خداحافظی به من ندادند، گفت: رئیس دفتر رئیس جمهوری ضمن مخالفت با حضور من در جلسه دولت عنوان کردند که به وی گفته شده است از ورود من به جلسه ممانعت کند.

وزیر سابق اطلاعات با اشاره به عزل دیگر وزیران دولت نهم گفت: در نهایت من هنگام خداحافظی به رئیس دفتر رئیس جمهور یادآوری کردم که با توجه برکناری من و صفار هرندی دولت از حد نصاب می افتد.

اینقدر شتاب زده عمل شد که دولت از نصاب افتاد!

محسنی اژه ای ادامه داد: این قدر شتاب زده در مورد برکناری وزرا عمل شده بود که حتی به این موضوع هم فکر نکرده بودند که با عزل ما دولت از رسمیت می افتد و باید برای ادامه کار دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد.

وی افزود: بعد از یادآوری من رئیس دفتر رئیس جمهور همانجا به دولت زنگ زدند و موضوع را عنوان کردند که در نهایت تصمیم گرفتند حکم صفار هرندی را فعلا ابلاغ نکنند تا دولت از رسمیت نیفتد.

سخنگوی قوه قضاییه با اشاره به سختی کار مقام معظم رهبری در ایجاد تعامل میان مسئولان گفت: اگر هدایت های ایشان نبود مسلما دشمن در بسیاری از صحنه ها نتیجه می گرفت

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 23:44  توسط ملا سعید   | 

نسبت «مشایی» و «فراماسونری

شاگری پیام فضلی‌نژاد با استناد به سخنرانی علامه مصباح یزدی:

نسبت «مشایی» و «فراماسونری»

اصلي‌ترين گزاره «فرقه مشائیه» يعني شعار «خدا شدن انسان» (اومانيسم اسلامي) كپي‌برداري كهنه‌اي از تئوري «اسلام آمريكايي» براي «تجزيه دين» است ... کسی که حامی بازگشت «سیدحسین نصر» (رییس دفتر سابق فرح پهلوی و عضو فعلی بنیاد اشرف پهلوی) به ایران است، «اسفندیار رحیم‌مشایی» بود نه آقای حداد عادل...
صراط - پیام فضلی نژاد -  پژوهشگر موسسه کیهان:

سخنراني آيت الله «محمد تقي مصباح يزدي»را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان «شوراي عالي زنان» ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهای  تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام «كودتاي ايدئولوژيك ماسونها» در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را «شرط لازم» براي «سقوط فيزيكال» يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نیز يكي از نزديكان آيتالله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون «افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت» داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس «موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)» به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبهمعرفتي مانند «مكتب ايراني» و «مليگرايي» سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد.
گويي تاريخ هم براي «آيتالله» - كه نه تنها «فقيه» بلكه «فيلسوفي الهي» است – و هم براي ما تكرار ميشود. او يكبار پيشتر در پايان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهاي انتقادي خود پيش از خطبههاي نماز جمعه تهران عليه گفتمان ماسوني اصلاحطلبان شوريده بود و اكنون نيز در روزهاي آغازين دهه 1390 بار ديگر با اتخاذ موضعي بههنگام عليه بازتوليد ايدئولوژي و تشكيلات فراماسونري در ايران به ميدان آمده است. با اين تفاوت كه يك دهه پيش، آيتالله «مصباح يزدي» به «خوديها» پيرامون نفوذ «غيرخوديها» هشدار داد، اما نگراني امروز او از «نفوذ ماسونها در جريان خودي» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آيتالله به فاصله يك دهه، ظهور قرائتهاي التقاطي ديني از «اسلام سكولار» و «نسبيگرايي» تا «مكتب ]اسلام[ ايراني» و «مليگرايي» است. هشدار آيتالله روشن است: نزاع ميان «اسلام آمريكايي» با «اسلام ناب محمدي(ص)» با صورتي نوين و ماهيتي ثابت براي «تجزيه دين» - این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزههاي امام خميني(ره) نباید از اين دشوارترين «جنگ عقيدتي» ميان حق و باطل غافل بود. براي همين آيتالله مصباح يزدي ميگويد: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند.»

فراماسونري؛ از لندن تا تهران
ظهور لژهاي سري فراماسونري را در جهان بايد در دهههاي 1650 و 1660 ميلادي در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان جستجو كرد؛ دانشگاهي كه هفته گذشته نيز نامش به سبب حمايت از «مهدي هاشمي» در صدر اخبار جنجالي قرار گرفت. دانشمنداني مانند «اسحاق نيوتن» و فلاسفه تجربهگرا مانند «جان لاك» - كه تئوري «جامعه مدني» او در نيمه دهه 1370 به شعار اصلاحطلبان و دولت «سيدمحمد خاتمي» بدل گشت - از نخستين كساني بودند كه با تاسيس انجمنهاي مخفي زمينههاي رشد فراماسونري را فراهم ساختند و با توليد «مباني نظري سرمايهداري» به تدوين ايدئولوژي ماسوني كمك كردند. فراماسونري در اروپاي قرن هفدهم، از يك سو مبنايي ايدئولوژيك و زيربنايي معرفتي يافت كه پروتستانهاي مسيحي آن را بر شاخصهاي «ليبراليسم كلاسيك» (با تكيه بر مالكيت خصوصي و مشروعيت سرمايهداري) و «اومانيسم الحادي» (با تكيه بر انسانمحوري و انكار فطرت الهي) بنا كردند؛ پيشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سهگانه «آزادي، برابري، برادري» را با نوعي از «معنويت يهودي» (كاباليستي/ صهيونيستي) و «تساهل مذهبي« درآميختند و سرانجام از دل رواج اين مباني تئوريك، در دهه 1680 يك تجديدنظرطلبي بزرگ و سپس كودتايي ايدئولوژيك عليه آئين مسيحيت آغاز گشت كه به تحولات موسوم به «انقلاب باشكوه» 1688.م انگلستان رسيد؛ اين اولين «انقلاب مدرن» به روايت اصلاحطلبان سكولار، اما در واقع نخستين «كودتاي ماسوني» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهاي انگلستان» (حزب ويگها) و سرمايهداران يهودي به وقوع پيوست و نخستين حلقه از كودتاهايي بود كه موج آن به فرانسه و سپس آمريكا در سال 1789.م رسيد.

دين و فراماسونري در ايران معاصر
اگرچه موج ترويج ايدئولوژي ماسوني با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلي» (سفير وقت بريتانيا در تهران) به ايران نیز رسيد، اما تاسيس «انجمن مخفي فراموشخانه» توسط «ميرزا ملكم خان ارمني» را در سال 1275ه.ق  نخستين تكاپوي رسمي- تشكيلاتي فراماسونرها ميدانند كه براي ساخت طبقه روشنفكران سكولار (غيرديني/ عرفي) و گسترش فلسفه اومانيستي پديد آمد تا به روايت ملكمخان، اين روشنفكران از دل قرآن و با استفاده ابزاري از اسلام به صورتبندي گفتمان ليبراليستي بپردازند؛ گفتماني التقاطي كه با شعار «رنساس اسلامي» به پيدايش «اسلام ليبرال» انجاميد و در تحولات منتهي به «انقلاب مشروطه» نيز نقشآفرين بود. يكي از كليديترين بخشهاي سخنراني آيتالله مصباح يزدي معطوف به همين بازه زماني و شيوه عمل ماسونها است، چنانكه اين فيلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقايسه تطبيقي ميان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامي ميگويد: «امروزه در درون جامعه ما تشكيلات فراماسونري در حال شكل گرفتن است و همانطور كه در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي اسلام و انقلاب جلوه ميكند و تحت پوشش آن حرف خود را بيان ميكند، يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض ميكند.»
ماسونهاي ايران هيچگاه از روش ميرزا ملكمخان براي «استفاده ابزاري از دين» عدول نكردند و در طول سه دهه تاريخ انقلاب اسلامي كوشيدند تا اصول موضوعه گفتمان ليبرال سرمايهداري را از دل اسلام استخراج و استنتاج كنند و تئوريهاي ماسوني را با مستندات قرآني درآميزند تا تجديدنظرطلبي ايدئولوژيك خود را به نام «اصلاحطلبي ديني» پيش ببرند، چرا كه به روايت «مصطفي ملكيان» (ايدئولوگ جريان موسوم به روشنفكري ديني) هيچ گفتماني در ايران بدون اتكاء به ادبيات ديني رشد نخواهد كرد و حتي لائيكها نيز براي گسترش آراء خود راهي جز استفاده از ادبيات مذهبي ندارند. اين همان روشي بود كه «عبدالكريم سروش» و «محمد مجتهد شبستري» براي صورتبندي تئوري »دين سكولار» از پايان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «كيهان فرهنگي» پيش گرفتند. سروش از ارديبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «كيهان فرهنگي» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوريك شريعت» پرداخت كه در آن تمام اركان ايدئولوژي ماسوني، از هرمنوتيك متن قدسي تا نسبيگرايي ديني تحت عنوان «قرائت رحماني از اسلام» جمع شده بود و ديري نپائيد كه در پائيز 1370 با انتشار ماهنامه «كيان» كوشش مستمر براي گسترش تفسير سكولار از اسلام انسجام و صورت تازهاي يافت. حلقه كيان، در نيمه اول دهه 1370، از يك سو با مشاركت مروجان فراماسونري (مانند رامين جهانبگلو) به نهادينه ساختن تئوري جامعه مدنيِ «جان لاك» (از نخستین  فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوي ديگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفكران ديني» مانند «عبدالكريم سروش»، «محمد مجتهد شبستري»، «محسن كديور»، «محمدتقي فاضل ميبدي» و... به قرائتسازي از متن قدسي قرآن روي آورد.
گفتمان «اسلام سكولار» يك «كودتاي ايدئولوژيك» عليه فلسفه انقلاب اسلامي بود و نزاع ميان «اسلام آمريكايي» و «اسلام ناب محمدي(ص)» را كليد زد؛ نزاعي سرنوشتساز كه امام خميني(ره) آن را پيچيدهترين و دشوارترين «جنگ عقيدتي» در جبهه حق و باطل دانستهاند. رهبران فكري «اسلام آمريكايي» (دين سكولار) در ايران صرفاً مترجماني دست سوم به شمار ميرفتند كه با كپيبرداري از تئوريهای  فيلسوفان يهودي مانند «هانا آرنت»، «سر كارل پوپر»، «سر آيزايا برلين»، «ريمون آرون» ميخواستند «تئوري ماسوني علم» را از محافل آكادميك به عرصه عمومي بكشند. كار به جايي رسيد كه «سيدمحمد خاتمي» نيز سال 1373 در كتاب «از دنياي شهر تا شهر دنيا» فلاسفه فراماسون از «جان لاك» تا «دني ديدرو» (سردبير دايرهالمعارف فرانسه، ارگان فكري فراماسونري فرانسه) را آزاديخواه و ديندار معرفي كرد و شعار «جامعه مدني» را به عنوان اصليترين ركن تبليغات انتخاباتي خود در انتخابات رياستجمهوري دوم خرداد 1376 برگزيد. پيروزي اصلاحطلبان در دوم خرداد 1376 از سوي سروش به «پيروزي روشنفكران ديني» تعبير گشت، اما هيچگاه عصر اقتدار سياسي ماسونها در ايران فرا نرسيد؛ حتي اهداء «جايزه اراسموس» در سال 1383 از سوي «كلوپ سري بيلدربرگ» (مجمع عالي فراماسونري جهاني) و توسط «پرنس برنهارد» (وليعهد هلند) به «عبدالكريم سروش» نيز بر دايره نفوذ اين نحله سياسي در كشور نيافزود. سروش در دهه 1380 از سوي بيلدربرگيها به لقب «پرنس اومانيستها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!

اسلام آمريكايي؛ از دين سكولار تا مكتب ايراني
مرگ گفتمان اصلاحات در ايران، اما پايان تكاپوهاي ماسونها براي كودتاي ايدئولوژيك عليه انقلاب اسلامي نبود و صورتبندي «اسلام آمريكايي» در چهرهاي ديگر پديدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مايكل لدين» (كارشناس ارشد CIA و نظريهپرداز يهودي موسسه امريكن اينترپرايز) چاپ قرآن سکولار در دستور كار «پنتاگون» قرار گرفت. يكسال بعد «عبدالكريم سروش» نيز از كنار كاخ سفيد، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعيت قرآن، وحي را به الهام و پيامبر را به شاعر تشبيه کرد و همان هنگام «اكبر گنجي» با انتشار رساله «قرآن محمدي» در «راديو زمانه» به ارائه تفسيري اومانيستي از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ايران نيز از درون دولت اصولگرا يك فرقه انحرافي موسوم به «فرقه مشائيه» ظهور كرد كه با اتكاء آشكار به تئوريهاي «ريچارد فراي» (ايرانشناس فراماسون و عضو رسمي سازمان اطلاعات نظامي ايالات متحده) از تريبونهاي رسمي به ترويج يك «قرائت» جديد از «اسلام» دست زد: «اسلام ايراني» و «مكتب ايراني»، همان تفكري كه در كتاب «عصر طلايي فرهنگ ايران» به عنوان «قرائتي رحماني از اسلام در ايران» ستايش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیهطلبی دینی» است.
تنها عملكرد سياسي «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نيست؛ وقتي سال 1388 عنصر اصلي اين فرقه در دولت بر اهداء جايزه «حکمتانه بوعلي سينا» به «سيدحسين نصر» - كه از مبلغان اسلام آمريكايي و تصوف انحرافي در دانشگاه آمريكايي «جرج واشنگتن» است- اصرار ميكند و سرانجام رييس دفتر «فرح پهلوي» در دهه 1350 به واسطه کوشش  اين دولتمرد دل ربوده از رياست محترم جمهوري «براي فعاليتهاي برجسته همبستگيساز دانش و معنويت در ارتقا کيفيت زندگي» ستوده ميشود، بايد از سطح يك بحث سياسي به درون يك مساله معرفتي رفت. تبليغات «فرقه مشائيه» عین تفكر اومانیستي برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانكه اصليترين عنصر اين جريان حاشيهساز در سخنرانيهاي خود گفت «تعظيم به انسان برابر تعظيم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعدهاي كه چهار قرن پيش در عصر موسوم به «روشنگري» فراماسونرهايي مانند اصحاب دايرهالمعارف فرانسه دادند و نتيجه آن جز فروپاشي اركان پروژه مدرنيته نبود.
فرجام فروپاشي مدرنها به آنجا رسيد كه سال 2005 «ريچارد رورتي« (بزرگترين فيلسوف آمريكا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سكولار» از «تراژدي غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامي كه مرگ ايدئولوژيك ايالات متحده آمريكا رقم خورده و بيداري اسلامي خاورميانه تحقق يافته است، «فرقه مشائيه» در پوشش ادبيات مذهبي بر ترويج «مكتب ايراني» (قرائت ايراني از تشيع) اصرار ميورزد. اصليترين گزاره اين فرقه، يعني شعار «خدا شدن انسان» (اومانيسم اسلامي) كه هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم میآمیزد، ترجمه دست چندم و كپيبرداري كهنهاي از تئوري «اسلام آمريكايي» براي «تجزيه دين» است. این گزاره لاجرم به «همسانپنداری» و چه بسا «همذاتپنداری» انسان و خدا می انجامد و از حيث معرفتي مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که میکوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روحالله میفرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»
شعارهای تبليغاتي «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایهداری در غرب، بلكه تداعيگر يك گفتمان ناقصالخلقه ماسوني است. اين فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفي و نه پتانسيل عمیق اجتماعي دارد، اما نبايد مواجهه انتقادي با آن را صرفاً به سطح يك جدال سياسي تنزل داد و از خطر معرفتي آن براي «اسلام ناب محمدي» غفلت كرد. اين هشدار تاريخي آيتالله «محمدتقي مصباح يزدی» به ما و دکتر «محمود احمدینژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذیها در دولت اصولگرا ميگويند: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است.»

منبع: هفته نامه 9 دی، 27 فروردین 1389، شماره 12، صفحه 3
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:13  توسط ملا سعید   | 

صبح امروز در مهدیه امام حسن مجتبی (ع) صورت گرفت

 

اظهارات سعید حدادیان پیرامون فایل صوتی منتسب به وی، چهره جدید نفاق، مشایی و انتخابات مجلس

بنده 9 ماه پیش در ابتدای ماه مبارک رمضان بنا بر موقعیتی صحبت کردم و بعد از آن در شبهای قدر و برنامه های ماه محرم و صفر هم مطالبی را مطرح کردم اما در حال حاضر با انتشار صحبتهای مربوط به شب اول ماه مبارک رمضان عده ای قصد مظلوم نمایی و بهره برداری سیاسی دارند .
"صراط" - حاج سعید حدادیان ، صبح امروز در آخرین روز از مراسم عزاداری ایام فاطمیه ، اظهاراتی را پیرامون برخی حاشیه های ایجاد شده در رابطه با فایل صوتی منتشر شده منتسب به وی و جریان منحرف دولت بیان کرد .
به گزارش صراط نیوز ، حدادیان در ایتدا با اشاره به این مطلب که پیغمبر اکرم (ص) نسبت به اینکه برخی از اطرافیان ایشان حضرت زهرا (س) را به شهادت می رسانند آگاهی داشتند اما مامور به صبر بودند و حضرت علی (ع) را نیز توصیه به صبر فرمودند، گفت: پرچم فاطمیه باید برافراشته باشد زیرا این پرچم ، پرچم نفی نفاق است . 
وی افزود: حضرت زهرا (س) برای پرده برداری چهره نفاق دینی از همه امکانات استفاده کردند .
این ذاکر اهل بیت پیرامون صحبتهای مربوط به ماه مبارک رمضان با اشاره به ماجرای ملاقات برخی با حضرت فاطمه (س) برای ایجاد جو سیاسی شهر مدینه اظهار داشت: بنده 9 ماه پیش در ابتدای ماه مبارک رمضان بنا بر موقعیتی صحبت کردم و بعد از آن در شبهای قدر و برنامه های ماه محرم و صفر هم مطالبی را مطرح کردم اما در حال حاضر با انتشار صحبتهای مربوط به شب اول ماه مبارک رمضان عده ای قصد مظلوم نمایی و بهره برداری سیاسی دارند .
به گزارش صراط نیوز ، این مداح اهل بیت در ادامه با قرائت آیه "اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا" پیرامون فواید انتشار صحبتهای مربوط به 9 ماه پیش در بازه زمانی فعلی اینگونه گفت: با توجه به مطالبی که در ماه رمضان گفتم و هم اکنون انتشار یافته است نام بنده هم در کنار نام حاج حسین شریعتمداری و حاج منصور ارضی که در روشنگری های خود در زمان فتنه غوغا کردند به عنوان متشاکی در لیست آقای مشایی قرار گرفت .
در ادامه حاج سعید حدادیان با ذکر خاطره ای از زمان دولت اصلاحات گفت: "به آقای هاشمی پیغام دادند که حاج منصور ارضی علیه شما مطالبی را بیان کرده است و آقای هاشمی گفت : دیگر چه خبر؟" اگر قرار به شکایت بود که او باید 300 شکایت مطرح می کرد . اما شما از آن برخوردها استفاده کردید ."
وی در ادامه بیان داشت: بنده افتخار می کنم که جریان نفاق جدید از من شکایت کرده و این جریان باید به مردم معرفی شود .
این شاعر اهل بیت در ادامه اظهاراتش پیرامون مسئولیتهایی که برخی از چهره های منحرف و سابقه دار در دولت گرفته اند خاطر نشان کرد: مگر سابقه دار بودن عیب نیست؟ چرا  برخی از افرادی که مسئولیت دارند سابقه دار هستند؟
به گزارش صراط نیوز ، وی ضمن توصیه به صبر افزود: به هر حال در تبیین چهره جدید نفاق ما از جان گذشته ایم . غده ی عفونی دولت باید خارج شود . آقای مشایی برای این دولت و مملکت مشکل ساز و مخل نظام است .
سعید حدادیان در ادامه بیان داشت: اگر ما دو تا تعریف از مشایی می کردیم الان روی سر او جا داشتیم .
وی با اشاره به اینکه ممکن است از نوکر امام حسین (ع) اشتباهی رخ داده و نباید آن را به حساب دستگاه ابا عبدالله (ع) گذاشت گفت:  بنده بسیار کم اتفاق افتاده که کسی را نفرین کنم اما تا به حال سه نفر را نفرین کرده ام که نفرینم گرفته است . یکی آقای مهاجرانی بود دیگری هم اکبر گنجی و سومی عبدالله نوری .
این شاعر اهل بیت با اشاره به صحبتهایش پیرامون مراجعه به دفتر مشایی در زمان حضور او در شهرداری برای زدن وی گفت : منظور از زدن درگیری نیست . من این را به خود آقای احمدی نژاد هم گفتم ایشان خندیدند .
این ذاکر اهل بیت در ادامه افزود: تلویزیون صدای امریکا پیرامون انتقادات من به مشایی از ادبیات چاله میدانی حرف زده و نگران مشایی شده است . چاله میدان یک محله است در جنوب شهر تهران . مگر آنها شهید نداده اند ؟
حدادیان در ادامه افزود: شما بروید تفاوت خر و الاغ را با بین الغی و فراماسون مقایسه کنید!
وی اظهار داشت: اگر مشایی کاندیدای انتخابات مجلس شود بنده هم به همین منظور کاندیدا خواهم شد و در مجلس در صندلی پشت سر او خواهم نشست . 
حاج سعید حدادیان در پایان عنوان کرد : مشایی باید از این دولت برود این را کسانی می گویند که در رشد و پرورش دولت موثر بوده اند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:55  توسط ملا سعید   | 

جریان شناسی نفاق در حاکمیت:

جریان شناسی نفاق در حاکمیت:
ورژن جدیدی از جریان نفاق
امروز که ولی امر، ولی فقیه است، همان روحیه نفاق و همان مرض به گونه دیگری جلوه کرده است. این بار جریان نفاق نیاز نمی¬بیند بین امر خدا و امر انسان فرق بگذارد، بلکه همین برایش بس است که بین امر معصوم و غیر معصوم جدایی اندازد و بگوید: تنها امر معصوم است که بی چون و چرا باید اطاعت کرد، اما امر ولی غیر معصوم نیاز به نقد و بررسی دارد!
حجت الاسلام سید مقدام حیدری/ نقطه­ ی مشترکی بین همه­ ی منافقان تاریخ وجود دارد، و آن این که همه شان در هر تیپ و قیافه­ و کلاسی که بوده اند، بر سر راه اوامر و احکام ولی امر سنگ اندازی کرده اند. اساسا منافق جماعت چشم دیدن اقتدار و قداست ولایت را نداشته است، خواه این ولی پیامبر باشد خواه ولی فقیه.

منافق حاضر است دم از خدا و اطاعت از او بزند، اما حاضر نیست بر اطاعت از ولی امر تکیه کند. و تاریخ پر از مواضع منافقان در راستای تضعیف ولایت است. در زمان پیامبر منافقان به این نتیجه رسیده بودند که آیات قرآن را می توان به گونه ای تفسیر و تأویل کرد که با سیاست و خواسته هایشان جور درآید، اما کنار آمدن با بسیاری از سخنان پیامبر بسیار دشوارتر است، از این رو بر آن شدند که بین امر خدا و امر پیامبر فرق بگذارند و چنین فرهنگی ایجاد کنند که امر خدا مقدس و تخلف­ ناپذیر است، اما امر پیامبر درخود نقد و بررسی است!

کم کم این سؤال، کاملا جا افتاده بود و بسیاری از مهاجرین و انصار، هنگامی که با یکی از اوامر پیامبر که بر خلاف میلشان بود مواجه می شدند، رک و پوست کنده از پیامبر (صلی الله علیه وآله) می پرسیدند که این حکم شما است یا خدا؟! و جالب است که گاهی پیامبر عمدا حکم را به خود نسبت می داد و می فرمود: نخیر حکم من است!

در جریان جنگ خندق چون قبایل متعددی با هم متحد شده بودند، پیغمبر نخست خواست قبیله غطفان را از جمع لشکریان جدا کند. بدانها پیام داد یک سوم محصول مدینه از آن شما به شرطی که با قریش همکاری نکنید. انصار مدینه از پیغمبر پرسیدند: این مصالحه وحی آسمانی است؟ فرمود: نه. گفتند: در این صورت ما تن به چنین شکستی نمی دهیم. آن روزها که خدا ما را به دین اسلام هدایت نکرده بود، به خواری تن در نمی دادیم، امروز که خدا به سبب تو ما را رستگار ساخته چگونه ممکن است خود را زبون سازیم. در نتیجه آن مصالحه انجام نشد.[1]

و این همان حقیقتی است که قرآن از آن پرده گشوده و فرمود: (وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودا؛ و هر گاه به آنها گفته شود به سوی آن چه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر آیید، منافقان را خواهی دید که به سختی [دیگران] را از تو باز می­دارند.) [نساء: 61]

در این آیه نیز روشن است که منافق ضرورت چندانی برای دشمنی با امر خدا احساس نمی کند، اما آن چه کفر و نفاق او را آشکار می سازد، نوع برخورد او با اوامر و ارشادات رهبر جامعه اسلامی است.

امروز که ولی امر، ولی فقیه است، همان روحیه نفاق و همان مرض به گونه دیگری جلوه کرده است. این بار جریان نفاق نیاز نمی­بیند بین امر خدا و امر انسان فرق بگذارد، بلکه همین برایش بس است که بین امر معصوم و غیر معصوم جدایی اندازد و بگوید: تنها امر معصوم است که بی چون و چرا باید اطاعت کرد، اما امر ولی غیر معصوم نیاز به نقد و بررسی دارد!

تازگیها هم ورژن جدیدی از این سخنان شر برانگیز به بازار آمده است که خود اوامر ولی فقیه را به مولوی و ارشادی تقسیم می­کند. تا هر گاه رهبری امری بر خلاف میل حضرات صادر کرد، معاونت تشخیص ماهیت اوامر رهبر، جلسه ای برگذار کند و امر صادره را ارشادی بداند. و پر روشن و بسی آشکار است که سراسر این حرف و حدیث­ها برای این بود و هست که درب مخالفت با اوامر رهبر جامعه­ ی اسلامی کاملا مسدود نشود و نیم­ باز بماند.


[1] . شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص 93، چاپ چهارم، نشر دانشگاهی، تهران 1387
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:42  توسط ملا سعید   |